هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
40
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
پيشنهادش به پيامبر ، به گونهاى كه مسلمانان پىنبرند ، در سر انديشهء خيانت به مسلمانان و يارى با مشركان را مىپروراند . ( 1 ) پيامبر ( ص ) به يارانش فرمود : كيست كه ما را از راهى نزديك كه بر سپاه دشمن نگذرد عبور دهد ؟ ابو خيثمه از بنى حارثة بن حارث گفت : من اى رسول خدا . و پيامبر و سپاه را از زمينهاى بنى حارثه و از ميان املاك آنان عبور داد تا آنكه وارد ملك مربع بن قيطى كه مردى نابينا و منافق بود شدند . هنگامى كه وى صداى عبور پيامبر ( ص ) و مسلمانان را شنيد ، برخاست كه به سوى آنان خاك بريزد . وى مىگفت : اگر تو پيامبرى من رضايت نمىدهم به باغ من وارد شوى ، و مشتى خاك برداشت و گفت : به خدا اگر مىدانستم به كسى جز تو نمىخورد اين را به صورت تو مىزدم . مسلمانان به طرف او هجوم بردند تا بقتلش برسانند ، ولى پيامبر آنان را نهى فرمود : او كور چشم و كور دل است . سعد بن زيد پيش از آنكه پيامبر آنها را نهى كند ضربهاى به سر او زد و سرش را شكست . ( 2 ) پيامبر و مسلمانان همچنان تا صبح راه سپردند تا به احد رسيدند . از راههاى آن گذشتند و احد را پشت سر گذاشتند . آنگاه پيامبر اصحاب خود را سازمان داد و آن را آمادهء نبرد ساخت و پنجاه تن از ايشان را بر تنگهاى در كوه گماشت و به آنان فرمود : « پشت سر ما را نگهداريد زيرا مىترسم از پشت سر به ما حمله كنند . » و به آنان تأكيد فرمود كه در جاى خود باقى باشند اگر چه مسلمانان همگى كشته شوند . و افزود : شما بايستى اگر ديديد آنها مىكوشند از پشت بما يورش آورند اسبانشان را با تير بزنيد ، زيرا اسب با وجود تير پيش نمىآيد . آنگاه مسلمانان را فرمود تا هنگامى كه فرمان پيكار نداده با مشركان وارد جنگ نشوند . آنگونه كه كتابهاى سيره تصريح مىكنند مسلمانان هفتصد تن بودند ، در برابر سه هزار تن يا بيشتر از مشركان ، كه زنان نيز با آنان بوده به جنگ تشويقشان مىنمودند . وقتى پيامبر به سازمان دادن سپاه خود پرداخت ، نوجوانان مسلمان را