هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

398

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

كتاب مواقف و شرح آن ، در باب امامت آمده كه يك تن و دو تن از اهل حل و عقد براى ثبوت امامت بر اهل اسلام كفايت مىكند ، زيرا به تعبير وى صحابه در تحقق امامت به بيعت عمر براى ابو بكر و بيعت عبد الرحمن بن عوف براى عثمان اكتفا كردند » . ( 1 ) نويسندهء « فلسفهء توحيد و ولايت » ادامه مىدهد : معنى اين سخن اين است كه عمر بن خطاب يا هر انسان ديگرى اگر با على بيعت كرد و خلافت براى او تحقق يافت ، او به اين سمت از همهء صحابه كه ابو بكر نيز در ميان ايشان است سزاوارتر خواهد بود ، و پس از آن همهء نصوص مربوط به خلافت و ولايت معصومين از فرزندان او قطعى السند و قطعى الدلاله مىگرديد . وى ادامه مىدهد : ميان على ( ع ) و معاوية بن ابى سفيان جنگ روى داد ، و تقدير و شرائط چنان بود كه معاويه به حكومت دست يافت ، همچنانكه اوّلى و دوّمى و سوّمى حكومت كردند . حال اهل سنت حكومت پسر ابو سفيان را اساس قرار داده به آن گردن نهاده و از آن دفاع كردند ، تنها به خاطر آنكه وى حاكم گشته است . در حالى كه كاملا آگاهى دارند كه معاويه و پدرش حتى براى يك ساعت نيز در اسلامشان خلوص نورزيدند . ( 2 ) بطور متواتر از پيامبر ( ص ) روايت شده است كه فرمود : « عمار را گروه ستمكار مىكشند ، در حالى كه او ايشان را به بهشت مىخواند و آنان او را به دوزخ مىخوانند » . اين حديث متواتر است بگونه‌اى كه گويا آيهء قرآن است ، بويژه كه بخارى نيز آن را در صحيح خود در كتاب نماز ، باب همكارى در ساختن مسجد روايت نموده . و روشن است كه معاويه او را كشت ، با اين حال اهل سنت از توصيف او به ستمكارى ، آنگونه كه پيامبر - كه از روى هوى سخن نمىگويد - وصفش نموده ، خوددارى كردند ، حال آنكه يقين داشتند اين سخن پيامبر است . بلكه گفتند معاويه اجتهاد نموده و خطا كرده است و عذرش پذيرفته است ، و بخاطر كشتن عمار و دشنام گفتن بر على ( ع ) بر روى منبرها پاداش مىگيرد . بىترديد اگر معاويه در جنگ با على شكست مىخورد و حكومت در