هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

38

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

نيت همگان آگاهى يافت و آنان را با دقت آزمود ، نظر خود را كه از نخستين لحظهء شنيدن لشكركشى قريش در دل داشت اعلان نمود . ( 1 ) چيزى كه عدم پيروى آن حضرت از نظر ابن ابى سلول و همراهان منافق و بىاعتقاد او و آگاهى وى از اينكه آنان به زودى قريش را عليه او يارى خواهند كرد تقويت مىكند ، اين ستكه وقتى پيامبر از مدينه بيرون آمد ابن ابى سلول به همراه حدود سيصد و پنجاه تن از پيروان منافق خود و برخى از يهود بيرون آمدند و مقدارى از راه را در مسير روبرو شدن با مهاجمان پيمودند و آنگاه بىجهت بازگشتند . ( 2 ) در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر خود به آنان فرمان بازگشت داد و فرمود : ما بوسيلهء مشركان با مشركان نمىجنگيم . حال چه بازگشت آنان بر اساس خواست خودشان بوده باشد يا بخاطر خواست پيامبر ، دليل قاطعى بر سوء نيت آنان و نگرانى پيامبر از اين است كه آنان به هنگام گرم شدن جنگ به مشركان بپيوندند . به ويژه كه آنان نيروئى را تشكيل مىدادند كه نمىبايست كوچك شمرده شوند . اگر پيامبر در بيرون مدينه به آنان اطمينان نداشت ، چگونه مىتوانست با آنان در جنگيدن در داخل شهر همراهى داشته باشد و به درستى كار آنان در دفاع از دروازه‌ها و راههاى مدينه اطمينان كند . ( 3 ) اگر ابن ابى سلول در سخنش مبنى بر اينكه اگر مهاجمان به شهر يورش برند از آن دفاع خواهد نمود راستگو بود ، چرا از ميان راه بازگشت ؟ درحالىكه مىدانست آن روز سپاه پيامبر بيشترين نياز را به پشتيبانى و يارى دارد . من مىانديشم پيامبر ( ص ) از جهت سياسى و نظامى تدبيرى حكيمانه و خردمندانه در پيش گرفت ، و اگر در مدينه مىماند مشركان در مدينه از همكيشان خود براى اشغال آن و انتقال جنگ به خيابان‌هاى آن يارانى - مىيافتند ، و اگر سرانجام جنگ همان سرانجام جنگ در احد بود در آن صورت پيامبر و يارانش در چند ساعت زير سيطرهء مشركان و منافقان قرار مىگرفتند .