هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
365
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
به خارج آن سر مىكشيدند . در چنين فضائى ابراهيم فرزند پيامبر ، نيمهء اول سال دوم زندگيش را مىگذراند و با گذشت روزها ويژگيهاى چهرهء پيامبر بر رخش وضوح بيشترى مىيافت . پيامبر به او مهر مىورزيد ، با او بازى و مزاح مىكرد و از جست و خيز و رشد شتابانش دلشاد مىگشت . ( 1 ) در اين هنگام كه بنا به مشهورترين نقلها ابراهيم هنوز وارد هفدهمين ماه زندگيش نشده بود ، بيمارى در وجودش رخنه كرد و شدت يافت ، تا آنجا كه زندگى او را به خطر افكند . پيامبر او را به نخلستانى در كنار مزرعهء مادرش ماريه برد . ماريه و خواهرش سيرين به همراه ام سيف دايهء وى به پرستارى از او پرداختند . ولى بيمارى ابراهيم شدت گرفت تا آنكه به حال احتضار افتاد . خبر به پيامبر رسيد ، شتابان به بالين ابراهيم كه در دامان مادر جان مىداد رفت . او را از مادرش گرفته در دامان خود نهاد و آثار اندوه بر چهرهء مباركش نمايان گشت . سپس فرمود : « اى ابراهيم ما در برابر تقدير خداوند نمىتوانيم برايت كارى انجام دهيم » . چون جان از تن ابراهيم پرواز كرد ، اشك از چشمان پيامبر باريدن گرفت و فرمود : « اى ابراهيم اگر اين رويداد ناگزير نبود و اگر آخرين ما به نخستين ما نمىپيوست ، بيش از اين بر تو اندوهگين مىگشتيم . » اشك از چشمانش فرو مىباريد و مىفرمود : « چشم گريان مىشود و دل اندوهگين مىگردد ، ولى چيزى كه خدا را به خشم آورد نمىگوئيم . واى ابراهيم ، ما بر تو اندوهگينيم . » ( 2 ) برخى از اصحاب حضرت خواستند از شدت ناراحتى او بكاهند . گفتند : مگر شما ما را از گريستن در اين موارد نهى نكردهايد ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : « من شما را از اندوهگين شدن نهى نكردم ، بلكه از صدا به گريه بلند كردن بازداشتم . آنچه در من مىبينيد آثار محبت و مهر قلبى است . » ام برده ابراهيم را شست . پيامبر او را بر روى تخت كوچكى نهاد و به همراه مسلمانان به بقيع رفت و همانجا كه مردگان مسلمان را به خاك