هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
363
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) در روايت ابن اسحاق از پيرمردى از بنى ضبعه نقل شده كه بنى حنيفه چون بر رسول خدا وارد شدند ، مسيلمه را در كنار بارهاى خود باقى گذاردند . چون اسلام آوردند ، او را به ياد آوردند و گفتند : اى رسول خدا ، ما دوست خود را در كنار بارها و مركبهامان باقى گذاردهايم كه از آنها مراقبت كند . پيامبر دستور داد به او نيز همچون ديگران رسيدگى شود ، و فرمود : او بدتر از شما نيست . منظورش آن بود كه او وسائل شما را حفظ نموده است . چون آن هيئت به يمامه بازگشتند وى ادعا نمود كه در رسالت با پيامبر شريك است ، و به همراهانش گفت : محمد نگفت او از شما بدتر نيست مگر از آن رو كه مىدانست من در اين كار با وى شريكم . وى براى قوم خود سخنانى آهنگين و موزون مىگفت و كلماتى ادا مىكرد كه مدعى بود با قرآن برابرى مىكند . از نمونههاى سخنش اين بود « لقد انعم الله على الحبلى ، فاخرج منها نسمة تسعى ، من بين صفاق وحشا » ( خداوند بر زن باردار نيكى كرد ، در او انسانى پديد آورد ، كه ميان پوست و احشاء حركت مىكند . ) ( 2 ) در بدايه و نهايه آمده است كه مردى به نزد عبد الله بن مسعود آمده ، گفت : من از برخى از مساجد بنى حنيفه گذر كردم و شنيدم كه ايشان آنچه را خداوند بر محمد بن عبد الله ( ص ) فرود آورده مىخواندند . ابن مسعود پرسيد : از آنچه مىگفتند چه شنيدى ؟ گفت شنيدم مىگويند « و الطاحنات طحنا و العاجنات عجنا و الخابزات خبزا و الثاردات ثردا و اللاقمات لقما » ( سوگند به آسيابكنندگان آسيابكردنى و خميرگيران خميرگرفتنى و نانپزان نان پختنى و تريد كنندگان تريدكردنى و لقمهگيران لقمه گرفتنى ) . عبد الله بن مسعود كه چنين شنيد عبد الله بن نواحه را به سركردگى هفتاد تن بسوى ايشان روانه كرد ، و عبد الله در اين درگيرى كشته شد . ( 3 ) در تاريخ طبرى آمده است كه مسيلمه نامهاى به پيامبر نگاشت و در آن آورده بود : « از مسيلمه پيامبر خدا به محمد پيامبر خدا ، سلام بر تو . و بعد ،