هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

356

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

ايشان گشوده شده . ( 1 ) پيامبر اين سخنان را مىفرمود و عدى بن حاتم خاموش بود و سخنى نمىگفت ، ولى انديشه‌اش در جولان بود . به پادشاهان و فرمانروايان و پيشگويان و جادوگران و به هر كس كه مىتوانست در آن لحظات به خاطر بياورد مىانديشيد ، ولى محمد را مانند هيچ‌يك از ايشان نمىيافت . براى آنچه از او ديده و شنيده بود توضيحى جز نبوت نمىيافت ، نبوتى كه خداوند آن را به پيش مىراند و آن را به عرصه‌هائى مىكشاند كه هيچ كس را توان رو در روئى با آن نيست . از اينرو اسلام آورد و در اسلام خود اخلاص نشان داد ، اسلامى بر اساس باور و قبول ، نه همچون آزمندان يا بزدلانى كه پس از ناتوان شدن از سركوبى اسلام به آن پيوستند و در پوشش اسلام به فعاليت پرداختند تا در فرصت مناسب پرچم خود را برافرازند . وى در طول زندگانيش از حاميان اسلام بود . روايت كرده‌اند كه وى گفته است : هيچ‌گاه زمان نماز فرا نرسيد مگر آنكه من به آن مشتاق بودم ، و از هنگامى كه اسلام آوردم هيچ‌گاه نماز برپا نشد مگر آنكه با وضو بودم . هيئتهائى كه خدمت پيامبر رسيدند ( 2 ) نويسندگان سيرهء پيامبر بر اين نكته همداستانند كه پس از بازگشت رسول خدا از تبوك ، هيئتهاى عرب يكى پس از ديگرى به نزد آن حضرت شرفياب مىشدند . از ميان هيئتهائى كه به نزد آن حضرت آمدند گروهى از قضاعه بودند كه بر رويفع بن ثابت بلوى وارد شدند . او ايشان را به نزد پيامبر كه در ميان اصحاب خود نشسته بود آورد . پيامبر ( ص ) به ايشان خوش آمد گفت . رويفع گفت : اى رسول خدا اين هيئت كه بزرگان قوم خويش هستند با اقرار به اسلام به نزد تو آمده‌اند . پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند براى هر كس خير بخواهد او را به اسلام هدايت خواهد نمود . آنگاه بزرگ هيئت ، ابو الضبيب ، پيش آمده ، پيش روى پيامبر نشست و