هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
354
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
با پيامبر سخن بگويد . وى نيز با پيامبر به گفتگو پرداخت ( 1 ) و از جمله ، آنگونه كه در برخى از كتب سيره آمده ، گفت : اى محمد كاش مرا رها مىكردى و بدگوئى تيرههاى عرب را بر من روا نمىداشتى ، زيرا من دختر سرور ايشانم . پدر من خانواده و آبروى افراد را حمايت مىكرد و بنده را آزاد مىساخت ، گرسنه را سير مىكرد ، برهنه را مىپوشاند و دوستى و صلح را ميان مردم مىپراكند . پس تو نيز بر ما منت بگذار ، خداوند بر تو منت نهد . پيامبر فرمود : تو آزادى ، ولى شتاب نكن تا افراد مطمئنى را بيابى كه تو را به وطنت برسانند ، و اگر خواستى به روى مرا خبر كن . سفانه با احترام و عزت در خدمت پيامبر باقى ماند تا آنكه هيئتى از طى به آنجا آمد ، او به آن حضرت خبر داد كه در ميان ايشان احساس اطمينان و آرامش مىكند . پيامبر نيز جامهاى به او پوشاند و بر شترى سوارش نمود و به اندازهء نيازش مال در اختيارش گذارد . سفانه چون بخشش پيامبر ( ص ) را ديد گفت : دستى كه پس از توانگرى نيازمند شد تو را سپاس مىگويد ، و دستى كه پس از تنگدستى توانگر شد تو را مالك چيزى نكند ، و خداوند نيكى تو را به جايهايش برساند ، و براى تو به فرومايه نيازى قرار ندهد ، و نعمتى را از شخصى كريم نگرفته باشد مگر آنكه ترا سبب بازگرداندن آن به وى قرار دهد . ( 2 ) در سيرهء ابن هشام و تاريخ طبرى آمده است كه سفانه پس از بازگشت به طى بار سفر بست و براى ديدن برادر به شام رفت . چون به او رسيد ، به سرزنش و بد گفتن به او پرداخت . مىگفت : اى برندهء پيوند خويشى ، اى بيدادگر ، زن و فرزند خود را برداشتى و بازماندگان پدر و ناموست را واگذاشتى ؟ عدى گفت : هر چه مىخواهى بگو كه من عذرى ندارم . سفانه گفت : نظر من اين است كه هر چه زودتر به نزد محمد به روى و به او بپيوندى ، زيرا اگر پيامبر باشد هر كه زودتر بنزدش رود فضيلتش بيشتر خواهد بود و اگر پادشاه باشد هرگز كسى چون تو در كنار ارجمندى و فرخندگى او خوار نخواهد شد . اين پند از زبان سفانه كه به نيك نظرى و درستانديشى