هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
350
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
فرمود : با يكديگر اختلاف نكنيد . چون ابو عبيده به جائى كه عمرو بن عاص در آنجا بود رسيد ، عمرو به او گفت من فرماندهء افراد سپاهم . ابو عبيده نيز با او مخالفت نكرد . در سيرهء ابن هشام آمده كه پيامبر عمرو بن عاص را با سيصد تن از رزمندگان به سوى بنى قضاعه فرستاد زيرا خبر يافته بود كه ايشان مىخواهند به اطراف مدينه يورش آورند . چون عمرو عاص از بسيارى آنان آگاه شد به پيامبر پيغام داد كه برايش كمك گسيل دارد و آن حضرت نيز ابو عبيده را با دويست تن از مهاجران و انصار به كمك وى فرستاد . ( 1 ) از مطالبى كه در ارشاد در زمينهء اين غزوه آمده بدست مىآيد كه فردى بياباننشين به مدينه آمده به پيامبر خبر داد كه گروهى از اعراب در وادى رمل گرد آمده آهنگ شبيخون به مدينه دارند ، و ويژگيهاى ايشان را براى پيامبر بيان نمود . پيامبر نيز ابو بكر را به سركردگى گروهى از مسلمانان به سراغ ايشان فرستاد . وى رفت تا به نزديكى سرزمين ايشان كه زمينى سنگلاخ بود رسيد . مردم در ميان درّه اقامت داشتند . ابو بكر چون با همراهانش به دره رسيدند ، دشمنان به ايشان حمله كرده گروهى از مسلمانان را كشتند . ابو بكر نيز با افرادش گريخت . چون به مدينه وارد شدند ، پيامبر ( ص ) عمر بن خطاب را روانه كرد ولى بهرهء او نيز مانند دوستش بود . آنگاه عمرو بن عاص را فرستاد ، او نيز همان نقش دو رفيقش را بازى كرد . سرانجام پيامبر چارهاى جز فرستادن على ( ع ) نيافت . از اينرو وى را با گروهى كه ابو بكر و عمر و عمرو بن عاص و ديگر مهاجران و انصار نيز در ميان آنها بودند روانه نمود و خود به همراه ايشان از مدينه بيرون آمد و براى على دعا فرمود . على ( ع ) با افرادش به سوى عراق روان گرديد و همراهانش پنداشتند او قصد كسان ديگرى را دارد . على همچنان در راهى كه به ايشان نمىرسيد پيش رفت . آنگاه به سوى ايشان منحرف شد و به درهاى كه آن گروه در آن بودند روى آورد . وى شبها راه مىسپرد و روزها پنهان مىشد .