هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

332

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( 1 ) پيامبر همچنان به راه خود ادامه مىداد . گروهى از آنان كه همراه او از مدينه بيرون آمده بودند در راه از وى جدا مىشدند . هرگاه كسى از همراهى با او بازمىايستاد ، اصحابش به وى مىگفتند : اى رسول خدا فلان كس از همراهى ما بازماند . پيامبر مىفرمود : رهايش كنيد اگر در او خيرى باشد خداوند او را به شما ملحق خواهد كرد و اگر در او خيرى نيست خداوند شما را از شرش راحت فرمود . چون پيامبر به سنگهائى كه ويرانهء خانه‌هاى ثمود بر سنگهاى كنده‌شدهء آنجا وجود داشت رسيد ، فرمان توقف داد و مسلمانان از چاهى كه در آنجا بود آب برداشتند . ولى چون از آنجا بيرون آمدند پيامبر به اصحابش فرمود : « از آب آنجا ننوشيد و از آن وضو نسازيد . خميرى را هم كه از آن ساخته‌ايد به شتران بدهيد و خود چيزى از آن نخوريد . هيچ‌يك از شما شبانه از اردوگاه بيرون نرود مگر آنكه كسى همراهش باشد ، و هر كه شترى دارد بند آن را محكم كند » . اين فرامين از آن جهت بود كه هيچ‌كس از آنجا عبور نمىكرد و گاه بادهائى از شن بر آن مىوزيد كه انسانها و شترها را زير شن مدفون مىساخت . ولى دو نفر از مردان بنى ساعده از اردو بيرون رفتند ، يكى براى قضاى حاجتش و ديگرى به دنبال شترش . يكى از آن دو را باد برد و ديگرى را زير شن مدفون كرد . مسلمانان ديدند شن چاه را پر كرده و آبى در آن نمانده ، و ايشان در راه درازشان از تشنگى به سختى افتادند . ( 2 ) در روايت ديگرى آمده است كه هنگامى كه پيامبر به « حجر » رسيد شتاب كرد تا از آن صحرا و آن سنگها گذشت . آن وادى ، سرزمين قوم صالح يعنى قوم ثمود بود كه در آنجا مىزيستند . پيامبر به اصحابش فرمود : « به خانه‌هاى ستمگران وارد نشويد مگر در حال گريستن ، تا به آنچه بر ايشان رفت دچار نشويد » . ( 3 ) راوى افزوده است كه چون پيامبر از حجر گذشت ، همراه او و اصحابش آبى نبود و در جائى بىآب توقف كرده بودند . مسلمانان از تشنگى گله كردند . پيامبر رو به قبله نمود و دعا كرد . در آسمان ابرى پديدار نبود .