هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
329
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
بر آن سوار كنم ندارم ، در حالى روى گرداندند كه از اندوه اينكه چيزى براى هزينه كردن در اين راه ندارند چشمانشان اشكبار بود . ) ( 1 ) در تاريخ طبرى آمده است كه يامين بن عمير بن كعب نضرى ، ابا ليل عبد الرحمن بن كعب و عبد الله بن مغفل را در حالى ديد كه مىگريستند . گفت : چه چيز شما را بگريستن واداشته ؟ گفتند : ما به نزد رسول خدا ( ص ) رفتيم ولى نزدش چيزى نيافتيم كه ما را بر آن سوار كند . خود نيز چيزى كه با آن همراه او حركت كنيم نداريم . وى شتر آبكش خود را به آن دو داد و مقدارى خرما نيز براى توشهء راه در اختيارشان نهاد و آن دو همراه پيامبر ( ص ) رفتند . پيامبر سازمان دادن سپاهى را كه به سى هزار تن مىرسيد به پايان رساند ( شمار سپاهيان را چهل هزار و هفتاد هزار نيز گفتهاند ) . مورخان همداستانند كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرمان داد در اين غزوه در مدينه باقى بماند . اين تنها غزوهاى است كه على ( ع ) در آن شركت نداشت . پيامبر از اين جهت او را در مدينه گذارد كه مىترسيد مبادا منافقان و اعرابى كه از روى ترس و طمع ايمان آوردهاند در نبود او پيمانشكنى كنند . وى مىدانست جز على كسى براى نگهدارى مدينه در نبود او شايسته نيست . ( 2 ) چيزى كه اين نكته را تأكيد مىكند اين است كه به همان اندازه كه همراه پيامبر نيرو از مدينه بيرون رفته بود ، منافقان و اعراب ناپايدار در ايمان از همراهى او خوددارى كرده بودند . اين از آنچه در كتابهاى سيره آمده آشكار مىشود ، زيرا گفتهاند آنان كه همراه عبد الله بن ابى از رفتن بازايستادند كمتر از لشكر پيامبر ( ص ) نبودند . بر فرض كه اين تعداد مبالغهآميز باشد ، كه بعيد هم نيست ، ولى قطعى است كه شمار ايشان بسيار بوده و توان اين را داشتهاند كه اگر ادارهء مدينه بدست شخصى نيفتد كه از وى در هراس باشند - كسى كه از هيچكس با هر موقعيت و نيروئى باكى به دل راه ندهد - در داخل و بيرون شهر آشوب بپاكنند . اين ويژگى نيز پس از پيامبر در كسى جز على ( ع ) يافت نمىشد .