هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
321
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
آگاهشان كردند كه محمد شروط ايشان را رد كرده از سازش با ايشان به حساب اسلام خوددارى نموده است . كسى با ايشان برخورد بدى نداشت . ولى زنها هنگامى كه ديدند لات ويران مىشود با حسرت و دريغ و گريه بيرون ريختند و به مردان خود بخاطر دفاع نكردن از او بد گفتند . ( 1 ) چون مغيره از ويران كردن لات آسوده شد ، اموالى را كه در بتخانه بود در اختيار گرفت و خبر آن را براى پيامبر فرستاد . ابو مليح بن عروه نيز به نزد پيامبر ( ص ) آمد و از وى درخواست نمود كه از آن اموال بدهيهاى پدرش عروة بن مسعود پرداخته شود . پيامبر اين درخواست را پذيرفت . قارب بن اسود نيز گفت : اى رسول خدا اجازه دهيد بدهى اسود نيز پرداخته شود . پيامبر فرمود : اسود مشرك مرده است ( اسود و عروه برادر و از يك پدر و مادر بودند ) قارب گفت : اى رسول خدا ، اگر دين او را بپردازى خيرش به يك مسلمان مىرسد ، منظورش خود وى بود . و ادامه داد : آن ديون به عهدهء من است و مردم آنها را از من مىخواهند . پيامبر نيز فرمان داد كه از آن مال بدهى عروه و برادرش اسود پرداخته شود .