هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
283
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
بخواهم قرار مىدهم . عثمان گفت : آن هنگام تو قريش را نابود ساخته و خوار كردهاى . و پيامبر پاسخ داد : نه ، بلكه آباد كرده عزيز ساختهام . و اكنون در روز فتح مكه او را خواست تا كليد كعبه را به وى بسپرد ، فرمود : آيا تو همان نيستى كه من در مكه به وى چنين و چنان گفتم ؟ گفت : آرى اى رسول خدا . آنگاه پيامبر كليد كعبه را به او سپرد و فرمود : اى فرزندان طلحه براى هميشه آن را بگيريد . جز ستمگر آن را از شما نمىگيرد . پردهدارى كعبه پس از او به برادرش شيبه رسيد و فرزندانش پس از او آن را به ميراث بردند . ( 1 ) در همان هنگام كه كليد كعبه در دست پيامبر بود ، رو به اطرافيان نموده فرمود : عمر بن خطاب را به اينجا بخواهيد . چون او آمد ، پيامبر ( ص ) به او فرمود : اين است آنچه كه من به شما نويد داده بودم . اين سخن اشاره به برخورد عمر بن خطاب در روز حديبيه بود ، زيرا پيامبر پيش از حديبيه به ايشان نويد داده بود ، فاتحانه وارد كعبه خواهند گشت و هنگامى كه پيامبر در حديبيه با قريش سازش كرد و به مدينه بازگشت عمر بن خطاب نسبت به پيامبرى آن حضرت دچار شك و ترديد شد و به آن حضرت گفت : مگر تو به ما وعده ندادى كه وارد مكه مىشويم ؟ پس كجاست آنچه به ما نويدش را دادى . و پيامبر به او فرمود : آيا گفتم امسال وارد آن خواهى شد ؟ و او پاسخ داد : نه . و پيامبر فرمود : به خواست خداوند به آن وارد خواهى شد . عمر گفته بود : من از هنگام اسلام آوردن شك نكردم مگر آنگاه كه از حديبيه بازگشتيم و وارد مكه نشديم ، زيرا پيامبر به ما وعدهء ورود به آن را داده بود و موفق به آن نشد . « 1 » پيامبر در اين موقعيت و درحالىكه كليد كعبه در دستش بود او را خواست و به وى فرمود : اين بود آنچه من به شما نويد داده بودم . ( 2 ) چون هنگام نماز ظهر فرا رسيد پيامبر ( ص ) به بلال فرمان داد بر فراز كعبه اذان بگويد . بلال اذان گفتن آغاز كرد و چون به اشهد ان محمدا
--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه ج 3 ص 109 و تاريخ الخميس فى احوال انفس نفيس ج 2 ص 22 .