هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

279

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

خانه‌ام بيرون رفت در را به روى آن دو بستم و گفتم نترسيد ، و خود به خيمهء پيامبر ( ص ) در ريگستان مكه رفتم . او را نيافتم ولى فاطمه را در آنجا ديدم و آنچه را كه برادرم على ديده بودم به وى گفتم . فاطمه از شوهرش بيشتر بر من سخت گرفت . در همين حال كه من با او در سخن بودم ناگاه پيامبر ( ص ) پيش آمد . چون مرا ديد فرمود : ام هانى خوش آمدى . من آنچه را كه از فرزند مادرم على ديده بودم براى آن حضرت حكايت كرده گفتم : من دو تن از خويشان مشرك شوهرم را پناه دادم و على به آنها حمله برد كه آن دو را بكشد . پيامبر فرمود : « ما هر كه را تو پناه دادى پناه داديم و هر كه را در امان داشتى امان بخشيديم . على هم نبايد آنها را بكشد . » چون اين را شنيدم به نزد آن دو بازگشتم و آنها را از سخن پيامبر آگاه ساخته ، گفتم اگر مىخواهيد پيش من بمانيد يا به خانهء خود بازگرديد ، اختيار با شماست . آن دو دو روز نزد من ماندند سپس به خانهء خود بازگشتند . ( 1 ) اما زنانى كه پيامبر خون ايشان را هدر دانسته بود ، عبارت بودند از : هند دختر عتبه و ساره كنيز آزادشدهء بنى هاشم كه در مكه آوازه‌خوان و مرثيه‌سرا بود . وى پس از جنگ بدر و احد به مدينه سفر كرده خدمت پيامبر رسيد و از نيازمندى خود گله كرد . پيامبر ( ص ) به او فرمود : مگر آوازه‌خوانى و مرثيه‌گوئى هزينهء تو را تأمين نمىكند ؟ گفت : قريش از هنگامى كه افرادشان كشته شدند آوازه‌خوانى را رها كرده‌اند . پيامبر نيز به او رسيدگى فرمود و يك شتر خوراك در اختيار او قرار داد . وى به نزد قريش بازگشت پس از آن قريش به گرد او جمع مىشدند و او در هجو پيامبر ( ص ) براى آنان آواز مىخواند . و دو كنيز ابن خطل بنام‌هاى قريبه و فرتنا ، كه آن دو نيز با آواز پيامبر را هجو مىكردند . قريبه كشته شد و فرتنا گريخت . آنگاه پيامبر از او درگذشت و وى تا زمان خلافت عثمان زنده بود . ( 2 ) از مردانى كه پيامبر فرمان كشتن آنها را داده بود جز چهار تن كسى كشته نشد . و آن حضرت از باقى درگذشت . سپس پيامبر شتر خود را