هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
26
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
پسرت قثم شير خواهى داد . و چون فاطمه حسن را به دنيا آورد ام فضل او را با شير قثم بن عباس شير داد . « 1 » ( 1 ) روزى مردى از انصار پيامبر را در حالى ديد كه حسن را به سينهء خود چسبانده ، او را مىبويد و با مهربانى پدرانه و با محبت بسيار او را مىبوسد . از اين كار پيامبر ( ص ) شگفت زده شد و گفت : من پسرى دارم كه هرگز او را نبوسيدهام . پيامبر به وى فرمود : « اگر خداوند محبت را از دل تو جدا ساخته باشد من با تو چه مىتوانم كرد . حسن و حسين دو پسر من هستند ، هر كه آن دو را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست بدارد خدا او را دوست مىدارد و هر كه خدا او را دوست بدارد وى را به بهشت مىبرد . هر كه آن دو را خشمگين كند مرا خشمگين ساخته و هر كه مرا خشمگين كند خدا او را دشمن مىدارد و هر كه خدا او را دشمن بدارد او را به دوزخ مىبرد » . ( 2 ) در صحيح بخارى ، كتاب ادب ، از ابن عمر از رسول الله نقل شده است كه فرمود : « حسن و حسين گلهاى من در دنيا هستند » . و در ذخائر العقبى و كنز العمال به آن افزوده شده كه فرمود : « هر كه آن دو را دوست بدارد مرا دوست داشته است » . ( 3 ) در صحيح ترمذى به سندش از ابى بريده نقل شده كه گفت : پيامبر ( ص ) روزى براى ما در بالاى منبر خطبه مىخواند كه ناگاه حسن و حسين با لباسهاى قرمز وارد شدند و افتان و خيزان راه مىرفتند پيامبر كه آن دو را ديد با شتاب از منبر فرود آمد و آن دو را برداشت و روى پاهاى خود نشاند سپس فرمود : خداوند راست گفت آنجا كه مىفرمايد : « هرآينه مالها و فرزندان شما فتنهاند » من به اين دو كودك كه راه مىروند و مىافتند نگريستم و نتوانستم خود را نگهدارم تا آنكه سخنم را بريدم و آنان را
--> ( 1 ) - بايد توجه داشت كه بيشتر روايات حاكى از اين هستند كه قثم بزرگتر از حسن بوده و عباس در سال سوم هنوز با خانوادهاش در مكه زندگى مىكرد .