هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

252

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

« ولى من از خداى بخشنده درخواست آمرزش دارم ، و ضربهء كوبنده‌اى كه بىريشه‌ها را در هم كوبد . يا زخم كارساز نيزه‌اى به دو دست ، با سلاحى كه به درون شكم و جگر فرو مىرود . تا آنكه به هنگام گذر بر گور من بگويند ، اى راه‌يافته‌ترين مردم كه جنگيدى و هدايت يافتى » . ( 1 ) سپاه به سوى بلنديهاى شام رفت و در وادى القرى فرود آمد . مسلمانان در آنجا به استراحت پرداختند . آنان مىانديشيدند كه همچون بيشتر يورشهاى نظامى خود زهر چشمى از اهل آن سامان مىگيرند و پيروز بازمىگردند ، اما خبر حركت سپاه اسلام پيش از خودشان به منطقهء تحت حكومت شرحبيل كارگزار هرقل امپراطور روم رسيده بود . او قبايل اطراف را گرد آورده به هرقل پيغام داد تا با سپاهى از لشكريان خود او را يارى كند . او نيز شمار بسيارى از سپاه عرب خود را به يارى وى فرستاد . برخى از روايات به اين قول رفته‌اند كه هرقل خود نيز به سركردگى آن سپاه حركت كرد . همچنانكه برخى ديگر مىگويند او سپاه را به فرماندهى برادرش تئودور روانه كرد . از جنگجويان عرب و روم سپاهى مركب از يكصد يا دويست هزار تن - بنا به اختلاف روايات - براى روبرو شدن با مسلمانان گرد آمدند . چون مسلمانان به معان رسيدند ، خبر اين سپاه عظيم به ايشان رسيد . برخى گفته‌اند كه اين خبر در وادى القرى به ايشان رسيد . مسلمانان دو شب در آنجا اقامت كرده به تبادل نظر در ماندن يا بازگشتن پرداختند . گروهى نظر دادند كه به پيامبر نامه بنويسند و او را از آمادگى اهل آن سامان و شمار سپاهيانشان آگاه سازند ، حال يا پيامبر ايشان را با سپاه ديگرى يارى مىكند و به ماندن فرمان مىدهد و يا به ايشان فرمان بازگشت مىدهد . نزديك بود اين نظر بر اذهان چيره شود كه عبد الله بن رواحه در ميان جمع برخاست . آنان را تحريك نمود گفت : اى مردم ، به خدا سوگند ما با دشمنان خود بر پايهء شمار نفرات و بسيارى سپاه