هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
249
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
بوده ، كه همانگونه كه يادآور شديم پيامبر ( ص ) او را به اطلاح در سرزمين شام فرستاد تا آنان را به اسلام فراخواند ، ولى گروههائى كه در آنجا گرد آمده بودند با پيكان و شمشير با ايشان روبرو شدند و جز يك نفر از مسلمانان كه مجروح گشته و ميان كشتگان افتاده بود كسى از ايشان نجات نيافت . وى تا پايان كارزار صبر نمود و پس از رفتن دشمنان پنهانى و در حالى كه از زخمهايش در رنج بود از ميان كشتگان بيرون آمد و به مدينه بازگشت تا پيامبر را از آنچه بر سر وى و يارانش رفته بود آگاه سازد . سخنان ديگرى نيز در اطراف اين غزوه و انگيزههاى آن گفته شده است . ( 1 ) بعيد نيست انگيزهء اين غزوه كه افرادش مركب از سه هزار رزمنده بودند پس از فرستادن پيكهائى به سوى هرقل و ديگر پادشاهان و فرمانروايان ، اين بوده باشد كه پيامبر ( ص ) نه تنها به سوى اعراب حجاز بلكه به سوى مردم سراسر جهان فرستاده شده بود . از اينرو پس از آنكه از نتيجهء دعوت خويش در شبهجزيره اطمينان يافت در انديشه بود كه راهى به بيرون از منطقهاى كه از آن آغاز كرده بيابد . دولت روم ، دولت بزرگى بود كه نفوذش تا سرزمين شام كه هم مرز حجاز بود كشيده شد و پيوند مكيان و حجازيان با آن سرزمين استوارتر از پيوند ايشان با هر سرزمين ديگرى بود . از اينرو نخست مبلغان خود را به آن سو روانه كرد و سپس سپاهيان خويش را ، نه براى جنگ بلكه براى دعوت مردم به اسلام . جنگ آخرين چيزى بود كه به آن مىانديشيد ، از اينرو به فرماندهان لشكر سفارش فرمود مردم را به اسلام دعوت كنند و همهء تلاش خود را براى قانع ساختن ايشان بكاربرند و نيروى نظامى را به كار نگيرند مگر هنگامى كه ناگزير باشند . همچنانكه خود وى در غزواتش با مشركان مكه و اعراب حجاز و يهوديان چنان مىكرد . ( 2 ) پيامبر گمان نداشت لشكر وى با سپاه عظيمى كه گروهى از راويان آن را صد هزار و گروهى ديگر دويست هزار تن تخمين زدهاند روبرو شوند . البته اگر هم مىدانست مانند ديگر غزوات و جنگهايش براى بسيارى دشمن