هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

234

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

ميان دو طرف درگير شد تا آنجا كه على ده تن از ايشان را كشت . هرگاه يكى از ايشان را مىكشت ايشان را به اسلام فرامىخواند و آنان نمىپذيرفتند . پيكار ميان ايشان و مسلمانان تا روز بعد ادامه يافت . چون آفتاب بالا آمد آنان تسليم شدند و مسلمانان بر اموال و كالاهاى آنان دست يافتند ، و پيامبر زمين و درختان خرما را در اختيار آنان قرارداد تا در ازاى نيمى از محصول در آنجا كار كنند . ( 1 ) در مورد يهود تيماء نيز پيامبر به ايشان پيشنهاد نمود يا به اسلام درآيند يا جزيه بپردازند . آنان پرداخت جزيه را پذيرفتند و پرداخت آن را تعهد نمودند و ميان ايشان و مسلمانان جنگى در نگرفت . به اين ترتيب همهء قدرت و نفوذ يهود در شبه‌جزيره به پايان رسيد و مسلمانان از جهت شمال تا حدود شام امنيت يافتند ، همچنانكه پس از صلح حديبيه از طرف جنوب امنيت يافته بودند . ( 2 ) در كتابهاى سيره و حديث آمده است يكى از مسلمانان كه در غزوهء خيبر شركت داشته و حجاج بن ملاط سلمى ناميده مىشد از گروهى از اهل مكه طلب داشت و مىترسيد از پرداخت آن خوددارى كنند . به اين جهت پس از افتادن خيبر و فدك به دست مسلمانان به حضور پيامبر ( ص ) آمده گفت : اى رسول خدا ، من در نزد ام شيبه دختر ابو طلحه همسرم و ديگران اموالى دارم و نمىتوانم آنها را بدست آورم مگر آنكه مطالبى را كه واقعيت ندارد به ايشان بگويم . پيامبر به وى فرمود : اى حجاج هر چه مىخواهى بگو . حجاج شتابان رفت تا به مكه رسيد . خود وى مىگويد : من در گردنهء بيضاء مردانى از قريش را ديدم كه بيرون آمده به دنبال كسب اخبار جنگ پيامبر با يهود و نتايج آن هستند - ايشان همانگونه كه يادآور شديم در انديشهء شكست پيامبر در آن جنگ بودند . چون مرا ديدند به سويم شتافتند . ايشان از مسلمان شدن من آگاه نگشته بودند ، گفتند : ما شنيده‌ايم كه اين راهزن ( مقصودشان پيامبر ( ص ) بود ) با همراهانش به خيبر رفته است ، هر چه در اين زمينه مىدانى به ما بگو . گفتم : من اخبارى از ايشان