هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
206
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
پيامبر فرمود : دوزندهء كفش . در آن هنگام آن حضرت كفش خود را به على ( ع ) داده بود تا برايش بدوزد . ( 1 ) نسائى در خصائص و حاكم در مستدرك صحيحين و جز آن دو نيز آن را روايت كردهاند . ولى روايت نسائى و حاكم تصريح مىكند كه پيامبر ( ص ) هنگامى كه مشركان از وى خواستند كسانى را كه به نزد او گريختهاند بنزدشان بازگرداند ، به ابو بكر و عمر رو كرده به ايشان فرمود : چه مىگوئيد ؟ گفتند : اين مرد راست مىگويد . در اثر اين پاسخ چهرهء پيامبر دگرگون گرديد و رو به هيئت قريش كرده فرمود : اى گروه قريش اگر از اين كارها دست برنداريد خداوند مردى از خودتان را كه دلش را بر ايمان آزموده است بسويتان مىفرستد كه گردنهايتان را بزند . ابو بكر گفت : آيا آن مرد منم ؟ و عمر گفت : اى رسول خدا آيا آن مرد منم ؟ پيامبر فرمود : نه ، بلكه او دوزندهء كفش است . آنان توجه كردند و ديدند على ( ع ) كفش پيامبر ( ص ) را مىدوزد . ( 2 ) سيد مرتضى فيروزآبادى در كتاب خود فضائل الخمسه من الصحاح السته مىگويد : اين رويداد را بسيارى از محدثان و مورخان روايت كردهاند و در كتاب ياد شده روايت ترمذى و نسائى و خطيب بغدادى را آورده و به منابع آن در مجموعههاى حديث اهل سنت اشاره كرده است . « 1 » در هر حال نويسندگان سيره و تاريخ مىگويند مذاكرات ميان پيامبر و سهيل بن عمرو گرچه به ادعاى برخى از منابع امور بسيارى را در بر مىگرفت ، ولى در اطراف عدم ورود پيامبر به مكه در آن سال و ورودش در سال آينده متمركز شده بود . طرفين بر همهء بندهاى معاهده همداستان شدند و جز نگارش آن بندها در دو نسخه ، يكى براى پيامبر و ديگرى براى مشركان چيزى باقى نمانده بود . از مهمترين بندهاى موافقتنامه ، بازگشت پيامبر و همراهانش در آن
--> ( 1 ) - فضائل الخمسه من الصحاح السته ، جزء دوم ، ص 337 .