هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
181
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
اگر از جنگ با قريش چيزى مانده ، مرا براى آن نگهدار زيرا من جهاد با هيچ گروهى را بيشتر از قومى كه پيامبر تو را دروغگو شمردند و او را آزردند و از وطنش بيرون راندند دوست ندارم ، و اگر ميان ما و آنان جنگ مقرر داشتهاى شهادت مرا در آن قرار ده . من آرزوئى ندارم جز اينكه چشمم به ديدن خوارى بنى قريظه روشن شود . پيامبر پس از بازگشت از خندق فرمان داده بود او را در خيمهء رفيده كه در مسجد برپا شده بود قرار دهند تا نزديك وى باشد ، زيرا رفيده زخمهاى سخت را درمان مىكرد و زخميان را مداوا مىنمود . هنگامى كه بنى قريظه او را براى داورى ميان خود و پيامبر ( ص ) برگزيدند ، افراد قبيلهء اوس بنزد او آمده وى را برداشته به سوى پيامبر آوردند . آنان در ضمن راه مىگفتند : اى ابو عمرو به دوستانت نيكى كن ، زيرا پيامبر اين كار را بعهدهء تو گذارده كه دربارهء آنان نيكى كنى . چون در اين باره زياد سخن گفتند وى پاسخ داد : زمان آن فرا رسيده كه سعد در راه خداوند سرزنش هيچ سرزنشگرى را به چيزى نگيرد . ( 1 ) در اين هنگام برخى از افراد همراه او از اوس به سوى محلهء بنى عبد الاشهل بازگشتند ، و پيش از آنكه سعد بن معاذ به ايشان برسد خبر مرگ مردان بنى قريظه را به ايشان دادند . بنى عبد الاشهل يقين كردند كه سعد خيانت ايشان به پيامبر و شكستن پيمانهائى را كه ميان ايشان و آن حضرت بوده است فراموش نمىكند . او به خوبى مىدانست اگر ايشان همچون بنى قينقاع و بنى نضير از مدينه بيرون بروند به زودى همان كارى را خواهند كرد كه آنان كردند . و چه بسا خطر اينان سختتر و كندن ريشهء آنان پس از آن موقعيت براى مسلمانان دشوارتر شود . ( 2 ) ترديدى نيست كه پيامبر ( ص ) دربارهء آنان اينچنين مىانديشيد و اگر اندك احتمالى مىداد كه با مسلمانان مدارا كنند به چنين كارى دست نمىزد . زيرا آن حضرت جز بعنوان آخرين درمان و به هنگام ضرورت به شمشير پناه نمىبرد . او همان كسى است كه مىفرمود : لذت گذشت از لذت انتقام بيشتر است و مىفرمود : اگر بر دشمنت چيره شدى بايد گذشت براى تو