هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
150
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
و شب و روز راه پيمود تا در آن مكان فرود آمد . بويژه آنكه گروهى از مفسران بر اين نظر رفتهاند كه آيهء الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ . . . » دربارهء كسى كه ماريهء قبطيه همسر پيامبر را متهم نمود نازل شده است . در مجمع البحرين ، نوشتهء طريحى ، در واژهء « افك » و نيز در تفسير سيد عبد الله شبر آمده كه آيه درباره كسى كه ماريهء قبطيه را متهم نمود نازل شده است نه دربارهء عايشه ، و در تفسير قمى آمده كه خاصه ( شيعيان ) روايت كردهاند كه آيه دربارهء ماريهء قبطيه و آنچه عايشه او را به آن متهم نمود نازل شده است . ( 1 ) از حسن بن على روايت شده است كه با واسطههايش از زراره نقل مىكند كه وى گفت : از ابو جعفر امام باقر ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : چون ابراهيم پسر پيامبر از دنيا رفت آن حضرت دچار اندوهى سخت گشت ، آنگاه عايشه به آن حضرت گفت : چه چيزى تو را اين گونه اندوهگين كرده ؟ او جز پسر زن متهمى نيست . وى افزوده است رواياتى وجود دارد كه بر شركت افراد ديگرى به همراه عايشه در متهم نمودن ماريه دلالت دارند ، و پيامبر على را فرستاد تا اگر آن فرد را نزد ماريه بيابد بكشد و على ( ع ) او را در خانه يافت و او چون على را ديد از ترس بر درخت بالا رفت و خود را انداخت و پاهاى خود را گشود و معلوم شد كه آلت بريده است . و على ( ع ) بنزد پيامبر ( ص ) بازگشته او را از اين حقيقت آگاه ساخت . ( 2 ) در هر حال به نظر من اين داستان به دلائلى كه يادآور شديم از پايه ساختگى است . چيزى كه در اين رويداد موهوم شگفتآور است اين است كه مسلمانان يك ماه يا بيشتر به همهمه و نجوا دربارهء عايشه و معطل بن صفوان سرگرم بودند و منافقان آن را براى آزار پيامبر و فتنه افكندن ميان مسلمانان مورد بهرهبردارى قرار دادهاند ! و با اين حال همهء كسانى كه آن را روايت نمودهاند به عايشه و مادر او ام رومان منتهى مىشوند ، و همهء مورخان و مفسران كتاب خدا از وى حكايت كردهاند . همداستانى