هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

137

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

آزرده ساخت . پيامبر فرمان فرود داد ، و مسلمانان كه از آن حركت طولانى از پاى در آمده بودند به استراحت پرداختند . سپس پيامبر راه خود را به سوى مدينه ادامه داد . آنچنان كه در تاريخ ابن خلدون آمده سورهء منافقون به اين مناسبت نازل گشت . ( 1 ) عبد الله پسر عبد الله بن ابى ، هنگامى كه سخن پدر خود را شنيد از آن اظهار بيزارى نمود و به نزد پيامبر آمده گفت : اى رسول خدا ، به خدا سوگند گرانمايه تويى و خوار اوست . اگر تو بخواهى من او را از مدينه بيرون مىكنم . سپس پيش از ورود پدرش به مدينه راه بر او گرفت و به وى گفت : به خدا سوگند تا پيامبر به تو اجازه ندهد وارد مدينه نخواهى شد . تا آنكه پيامبر ( ص ) اجازه داد و او به همراه مردم وارد مدينه شد . آنگاه پسر وى ، عبد الله ، به پيامبر گفت : اى رسول خدا شنيده‌ام كه خواستار كشتن پدر من گشته‌اى . من مىترسم كسى را به كشتن وى فرمان دهى و نفسم مرا وادارد كه انتقام پدرم را از وى بگيرم ، و اگر قاتل وى را بكشم مسلمانى را در ازاى كافرى كشته‌ام از تو مىخواهم كشتن وى را به من واگذارى . به خدا سوگند آماده‌ام سر او را براى تو بياورم . پيامبر از او به خوبى تقدير نمود و فرمود : هرگز به پدر تو گزندى نمىرسد و تا هنگامى كه در ميان ماست با او خوشرفتارى خواهيم نمود . ( 2 ) در برخى از روايات آمده است كه گروهى به عبد الله بن ابى گفتند : به نزد پيامبر برو تا براى تو از خداوند درخواست آمرزش كند ، وى از روى خودپسندى و كوچك گرفتن آن سخن سر خود را برگرداند . آياتى از سورهء منافقين به اين مناسبت نازل گشت . « وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ » ( منافقين / 6 و 5 ) ( و چون به آنان گفته شود بيائيد رسول خدا براى شما آمرزش بخواهد ، سرهاشان را بر مىگردانند و ايشان را مىبينى كه مستكبرانه از راه خدا بازمىدارند . يكسان است كه برايشان آمرزش بخواهى يا آمرزش نخواهى ،