هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
13
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
مسلمانان تشويق مىنمود . وى پس از بدر نيز همچنان مردم را عليه مسلمانان برمىانگيخت . سالم در شبى گرم كه ابو عفك در جلوى خانهاش به خواب رفته بود ، به سراغ وى رفت و شمشير را چنان به شكمش فرو كرد كه به بسترش داخل شد . ( 1 ) وى افزوده است : عصماء دختر مروان از خاندان بنى امية بن زيد از اسلام بدگوئى مىكرد ، پيامبر را آزار مىداد و مردم را عليه آن حضرت تحريك مىنمود ، و اين شيوه را تا پس از جنگ بدر ادامه داد . عمير شبى در دل تاريكى به سراغ وى آمد ، درحالىكه چند تن از فرزندانش به گردش خوابيده بودند . كودك شيرخوارهاى نيز در ميان ايشان بود كه عصماء او را شير مىداد . بينائى عمير ضعيف بود ، با دست عصما را مىجست كه كودك را بر سينهء او در حال شير خوردن يافت . كودك را از او دور كرد ، سپس شمشيرش را بر سينهء او فرود آورد بگونهاى كه از پشتش بيرون آمد . آنگاه به نزد پيامبر رفت و وى را از كار خود آگاه ساخت . سپس برگشت و از كنار خانه عصماء گذر كرد ، گفتند : پسران وى را ديد كه به همراه گروهى ديگر او را به خاك مىسپارند . هنگامى كه عمير را ديدند بسوى او آمده گفتند : اى عمير ، تو او را كشتى . گفت آرى ، هر كارى مىتوانيد انجام دهيد و منتظر نمانيد . سوگند به آنكه جانم بدست اوست اگر همگى شما آنچه را كه او گفت بگوئيد همهء شما را با شمشيرم ميزنم تا يا بميرم يا شما را بكشم . ( 2 ) كعب بن اشرف كه از قبيلهء طى و مادرش از بنى النضير بود ، پيامبر را آزار مىداد و هجو مىكرد . هنگامى كه اخبار كشتگان بدر به او رسيد گفت : اينان بزرگان و پادشاهان مردمند ، به خدا اگر محمد اين گروه را كشته باشد زير زمين بهتر از روى آن است . وى پس از جنگ بدر به مكه رفته قريش را عليه پيامبر ( ص ) تحريك مىكرد . ابو سفيان به او گفت : من تو را به خدا سوگند مىدهم كه بگوئى دين ما بهتر و به خداوند نزديكتر است يا دين محمد ، و كدام يك از ما در نظر تو هدايتيافتهتر و به حق نزديكترند كعب بن اشرف به او گفت : راه شما هدايتگرتر و به حق نزديكتر است .