هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
113
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
آنچنان كه در روايت طبرى آنجا كه به چگونگى ازدواج زينب با زيد مىپردازد و علت طلاق وى را بازمىگويد آمده است كه مىگويد : پيامبر ( ص ) زينب دختر جحش دختر عمهء خود امامه دختر عبد المطلب را به ازدواج زيد بن حارثه در آورد . و چنين بود كه هرگاه زيد در آمدن به نزد پيامبر تأخير مىنمود پيامبر بدنبالش مىرفت . در يكى از اين موارد چون روزى زيد در آمدن به نزد پيامبر تأخير كرد ، پيامبر در جستجويش به خانهء وى رفت . بر در خانهء وى پردهاى موئين آويخته بود . باد آن را بالا برد و پيامبر زينب را ديد كه در اطاقش سر برهنه بود . زيبائى او در دل پيامبر ( ص ) نشست ، چون اينطور شد به گفتهء طبرى پيامبر از ناخشنودى به عقب برگشت . ( 1 ) در روايت ديگرى آمده كه پيامبر هنگامى كه زينب را ديد درحالىكه مىگفت منزه است برگردانندهء دلها منزه است خداوند ، روى خود را از او برگرداند . چون زيد به خانهاش بازگشت ، زينب او را آگاه ساخت كه پيامبر به منزل وى آمده است . زيد گفت چرا به او نگفتى وارد شود . گفت : من به آن حضرت عرض كردم ولى ايشان نپذيرفت . گفت شنيدى آن حضرت چيزى بگويد ؟ گفت هنگامى كه روى بر مىگرداند شنيدم كه مىفرمود : سبحان الله العظيم ، سبحان مصرّف القلوب . زيد از خانهاش به منزل پيامبر رفت و به آن حضرت عرض كرد : شنيدم شما به منزل من آمدهايد ، پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا ، چرا وارد نشديد ؟ شايد زينب نظر شما را به خود جلب نموده ، در اين صورت من از او جدا مىشوم . پيامبر به او فرمود : همسرت را براى خود نگهدار . ولى زيد پس از آن روز ديگر نمىتوانست با زينب روابط همسرى داشته باشد . وى به نزد پيامبر مىآمد و اين نكته را بيان مىكرد و پيامبر به وى مىفرمود : همسرت را براى خود نگهدار ، تا آنكه زيد او را طلاق گفت و از وى كناره گرفت . ( 2 ) طبرى از عايشه حكايت مىكند كه گفت : پيامبرى با وى ( عايشه ) سخن مىگفت كه ناگهان حالت وحى به او دست داد و چون وحى از او دور شد ، پيامبر لبخند مىزد و مىفرمود چه كسى به نزد زينب مىرود و به او