مرتضى مطهرى

40

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مبارك [ داشته باشيم . ] اين حديث شريف توحيدى را همه شنيده‌ايد ، حديث سلسلةالذهب يعنى حديث راوى طلايى . سلسله يعنى رشته . در نقل احاديث ، راوى مثلًا مىگفت من روايت مىكنم از احمد ، احمد روايت مىكرد از محمود ، محمود روايت مىكرد از خالد ، او مىگفت از زراره ، او مىگفت از محمدبن مسلم ، تا مىرسيد به امام . اينها را مىگفتند « سلسله » يعنى سلسلهء راويان . اين حديثى كه مىخواهم نقل كنم بعدها علماى حديث اسمش را گذاشتند « حديث سلسلةالذهب » يعنى حديث سلسله طلايى ، يعنى حديث راوى طلايى . اين تعبيرى است كه راويها يعنى ديگران كرده‌اند ، چرا ؟ براى اينكه حديثى بود كه حضرت رضا فرمود اين حديث را من روايت مىكنم از پدرم موسىبن جعفر و او روايت مىكند از پدرش جعفربن محمد ، او از پدرش محمدبن على ، او از پدرش علىبن‌الحسين ، او از پدرش حسين‌بن على ، او از پدرش على ، او از رسول خدا ، او از جبرئيل ، او از لوح ، او از قلم [ و او ] از خداى متعال . ديگر سلسله‌اى از اين طلايىتر نمىتواند باشد . « طلايى » مىگويند يعنى ديگر از اين بهتر نمىشود فرض كرد . اين جريان در نيشابور رخ داد و نشان‌دهندهء ميزان محبوبيتى است كه ائمهء اطهار در ميان مردم بالخصوص مردم ايران داشتند علىرغم آن‌همه فعاليتهايى كه دستگاه خلافت عباسى داشت . عجيب است ! مأمون به خاطر آن سياستش - كه ديگر وقت نيست در بارهء آن صحبت كنيم « 1 » - حضرت رضا را در معنا كرهاً و به ظاهر طوعاً ، و با تجليل از مدينه حركت مىدهد ولى محرمانه دستور مىدهد كه از شهرهايى كه در آنجا مراكز شيعيان است عبور ندهيد ، از بيراهه‌ها يا از جاهايى بياوريد كه شيعه در آن جاها وجود ندارد و مردم علىبن موسىالرضا را نمىشناسند . ( حال آن تجليلهاى ظاهرىاش را ببينيد و اين نقشه‌هاى سياسى زير پرده را ! ) و لهذا مخصوصاً از قم كه از مراكز شيعه بود نياوردند ؛ از بغداد كه مركز بود و مركز همهء گروهها بود و آمدن حضرت رضا در آنجا ممكن بود حركتى ايجاد كند عبور ندادند ؛ از كوفه عبور ندادند ؛ از بيراهه آوردند . مثل اينكه باور نمىكردند در نيشابور ، يك شهر دورافتادهء خراسان ، چنين ولوله‌اى به وجود بيايد . وقتى حضرت را آوردند از نيشابور عبور بدهند مردم نيشابور - كه شهر بزرگى بود - استقبال

--> ( 1 ) . [ علاقه‌مندان مىتوانند به كتاب سيرى در سيرهء ائمهء اطهار عليهم السلام مراجعه نمايند . ]