مرتضى مطهرى
34
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خنديدن داده ، نعمت بيان كردن هم داده است . از زمين تا آسمان متفاوت است . اگر بيان و قلم نبود انسان تا دامنهء قيامت همان وحشى اوليه بود ؛ محال بود - به اصطلاح امروز - فرهنگ و تمدن به وجود بيايد ، چون فرهنگ و تمدن محصول تجارب بشر است . با بيان ، انسان آنچه را كه تجربه مىكند و مىآموزد ، به همزمانهاى خودش منتقل مىكند ، كه قلم هم اين خاصيت را دارد . با قلم آنچه كه يك نسل آموخته و نسلهاى گذشته آموختهاند و به اين نسل منتقل شده ثبت مىشود و براى نسلهاى ديگر باقى مىماند كه نسلهاى ديگر از آنجا كه نسل گذشته به آنجا رسانده است اين بار را به دوش مىگيرد و حركت مىكند والّا اگر بنا بود كه هر نسلى [ از نقطهء اول شروع كند انسان به جايى نمىرسيد . ] يك صنعت ساده مثل صنعت بنّايى را درنظر مىگيريم . اگر اولين كسى كه شروع مىكند به كار بنّايى و چهل سال هم بنّايى مىكند تجاربش را با خودش به گور ببرد ، بعد يك نفر ديگر از نو بخواهد شروع كند ، اين صنعت تا قيامت به جايى نمىرسد . همينطور است علوم . آنهايى كه اولين بار مثلًا علم حساب را كشف كردند ابتدا مثلًا چهار عمل اصلى را به دست آوردهاند . اگر بشرهاى بعد هم مىآمدند از همانجا شروع مىكردند باز به همان نقطهء آنها رسيده بودند . ولى در اثر بيان و قلم ، هم علم انسان ، آموختههاى انسان ، تجربيات انسان به همزمانهاى خودش توسعه پيدا مىكند و هم براى نسلهاى ديگر باقى مىماند . پس « عَلَّمَهُ الْبَيان » و همچنين « عَلَّمَ بِالْقَلَم » مساوى است با اينكه فرهنگى و تمدنى به بشريت عنايت فرمود . نظم در كار عالم « الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبانٍ » . از اينجا اين مطلب شروع مىشود كه در كار عالم حساب و نظم برقرار است ، چيزى بىحساب و بى قاعده وجود ندارد . در زبان عربى يك « حِسبان » داريم و يك « حُسبان » كه اين هر دو مصدر هستند ، و دو فعل داريم يكى « حَسِبَ » و ديگرى « حَسَبَ » . « حَسِبَ » مصدرش « حِسبان » است و « حَسَبَ » مصدرش « حُسبان » . « حَسِبَ » يعنى گمان كرد ، « حِسبان » يعنى گمان كردن . ولى « حَسَبَ » يعنى حساب كرد . « حَسَبَ حُسباناً » يعنى حساب كرد حساب كردنى . مىفرمايد : « الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ » خورشيد و ماه با حسابى موجود هستند يعنى در كار اينها حساب و نظم معين هست ، در حركاتى كه اينها دارند حساب و نظمى در