مرتضى مطهرى
66
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
را در مقابل عقل و فكر قرار مىدهد : وَ اذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعوا ما انْزَلَ اللَّهُ قالوا بَلْ نَتَّبِعُ ما الْفَيْنا عَلَيْهِ اباءَنا ا وَ لَوْ كانَ اباؤُهُمْ لايَعْقِلونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدونَ « 1 » . به ايشان گفته مىشود از دستورات الهى پيروى كنيد . مىگويند آيا از روشهاى پدرانمان دست برداريم ؟ آيا اگر پدران و مادران شما شعور نداشتند شما بايد جريمهء بىشعورى آنها را بدهيد ؟ ! قرآن تأكيد مىكند كه قدمت يك انديشه نه دليل كهنگى و غلط بودن آن است و نه موجب صحت و درستى آن . كهنگى در امور مادى راه مىيابد اما حقايق هستى هرقدر كه زمان بر آنها گذشته باشد كهنه و فرسوده نمىشوند . حقيقتى مثل « انَّ اللَّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِانْفُسِهِمْ » تا دنيا دنياست پابرجا و استوار و صادق است . قرآن مىگويد بايد با سلاح عقل و انديشه با مسائل روبرو شد ؛ نبايد عقيدهاى درست را به دليل آنكه ديگران انگ و برچسب به انسان مىزنند رها كرد و نبايد عقيدهاى را به صرف تعلق داشتن به اين يا آن شخصيت بزرگ و معروف پذيرفت . در هر زمينهاى بايد خود به تحقيق و بررسى در مورد مسائل پرداخت « 2 » . عامل مؤثر ديگر در ايجاد خطا كه قرآن از آن ياد مىكند پيروى از هواى نفس و تمايلات نفسانى و داشتن غرض و مرض است . به قول مولوى : چون غرض آمد هنر پوشيده شد * صد حجاب از دل به سوى ديده شد در هر مسألهاى تا انسان خود را از شر اغراض بىطرف نكند نمىتواند صحيح فكر كند ؛ يعنى عقل در محيطى مىتواند درست عمل بكند كه هواى نفس در كار نباشد . داستان معروفى از علامهء حلّى نقل مىكنند كه شاهد مثال خوبى است : براى علامهء حلّى اين مسئلهء فقهى مطرح شده بود كه اگر حيوانى در چاه بميرد و باعث شود كه ميتهء نجس در چاه باقى بماند ، با آب چاه چه بايد كرد ؟ اتفاقاً در اين هنگام حيوانى در چاه آب خانهء علامهء حلّى افتاد و او ناگزير بود براى خود نيز استنباط حكم بكند . در اين مورد به دو طريق امكان حكم كردن وجود داشت : اول
--> ( 1 ) . بقره / 170 . ( 2 ) . مسئلهء تقليد از نياكان يا بزرگان يا مد زمانه و يا رنگ اجتماع كه قرآن به شدت از آن نهى مىكند نبايد با مسئلهء تقليد از مجتهد اعلم و اعدل كه در فقه مطرح مىشود و امرى واجب و مبتنى بر رعايت تخصص و استفاده از دانش تخصصى است ، اشتباه و خلط شود .