مرتضى مطهرى

530

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تازه به آن رسيده‌اند طرفدارانى دارد و آن ، فكرى است كه از بيكن و امثال بيكن شروع شد كه گفتند چارهء همهء دردهاى بشر علم است . يك مدرسه بسازيد ، يك زندان را خراب كنيد . بشر همين قدر كه به علم و آگاهى رسيد همهء دردهايش چاره شده است . دردهاى بشر چيست ؟ جهل ، ضعف و عجز در برابر طبيعت ، بيمارى ، فقر ، دلهره و اضطراب ، ظلم انسان به انسان ، آزمندى و حرص خود . اينها دردهاى انسان است و علم چارهء همهء دردهاى انسان است . شك نيست كه در اين فرضيه قسمتى از حقيقت وجود داشت . علم ، درد جهل را چاره مىكند ، درد عجز و ضعف و زبونى در مقابل طبيعت را چاره مىكند ، درد فقر را تا آنجا كه مربوط به طبيعت است چاره مىكند . در اين قسمتها اين فرضيه حق و حقيقت بود ، اما همهء دردهاى انسان كه در اين قسمتها و در رابطهء انسان با طبيعت مشخص نمىشود . اينها بيشتر مربوط به رابطهء انسان با طبيعت است . دردهاى ناشى از رابطهء انسان با انسان مثل ظلم و ستم و آزمندى ، و دردى كه ناشى از طبيعت ذاتى خود انسان است ، يعنى احساس تنهايى ، دلهره و اضطراب را كه علم نتوانست چاره بكند . بنابراين ، اين فرضيه كه علم درمان‌كنندهء همهء دردهاى انسان است ، در آن كشورها منسوخ است ، در كشورهايى كه پيرو مىباشند ، هنوز هستند افرادى كه واقعاً خيال مىكنند كه همهء دردها را علم مىتواند چاره كند . اشتباه نشود ، غرض نفى كردن علم نيست . همان‌طور كه گفتم قسمتى و بلكه نيمى از دردهاى انسان جز با علم با چيز ديگرى چاره نمىشود ولى انسان دردهاى ديگرى هم دارد كه همان دردهاى انسانى اوست يعنى دردهايى كه مربوط به ابعاد انسانى انسان است ، مربوط به مرحلهء تكامل معنوى انسان است نه تكامل ابزارى يا تكامل ادارى . اينجاست كه علم قاصر است و دانشمندان به اينجا كه مىرسند مىگويند علم بىطرف و بىتفاوت است ، علم براى انسان ارزش وسيله‌اى دارد ، علم براى انسان هدف نمىسازد ، علم هدفهاى انسان را بالا نمىبرد ، علم به انسان جهت نمىدهد ، بلكه انسان در جهتى كه در زندگى انتخاب كرده است از نيروى علم استفاده مىكند . امروز ما مىبينيم بيشتر دردهايى كه انسان از ناحيهء انسان دارد ، از ناحيهء انسانهاى عالِم دارد نه از ناحيهء انسانهاى جاهل . آيا در رابطهء استعمارگر و استعمارزده در دنياى امروز در چند قرن اخير ، جاهلها بوده‌اند كه جاهلها را استعمار