مرتضى مطهرى
492
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اولًا عرض مىكنم عنوان بحث ما « احياى فكر دينى » است نه « احياى دين » . فرض كنيد گفتيم : احياى دين . هيچ منافات نيست كه هم دين محيى و زندهكنندهء ما باشد و هم ما وظيفه داشته باشيم كه محيى و زندهكنندهء دين باشيم . اين به اصطلاح دَوْر نيست . در جلسهء اول يا دوم كه راجع به تقوا صحبت مىكردم عرض كردم تقوا براى انسان مصونيت است ، تقوا به انسان صيانت مىدهد ، صائن و حافظ انسان است . در عين حال انسان موظف است كه صائن و حافظ تقوا باشد و اين دَوْر نيست ، زيرا از دو جنبه است : ما بايد از يك نظر حافظ تقوا باشيم ، تقوا از نظر ديگر و جنبهء ديگر حافظ ماست . در اينجا هم همين طور است : ما بايد محيى دين باشيم و دين هم محيى ماست ، يعنى ما بايد زنده نگه داريم مايهء زندگى خودمان را ، مثل اينكه آب در حيات جسمانى ما مايهء زندگى است ، وسيلهء زندگى ماست ، ولى ما بايد همين آب را سالم و پاك و زنده و عارى از هر نوع عفونت و آلودگى نگه داريم . ما نسبت به آب يك وظيفه داريم ، آب هم در طبع خودش خاصيتى دارد كه خداى تبارك و تعالى براى او قرار داده است . بعلاوه در تعبيرات خود دين هر دوتا آمده است . هم ذكر شده است كه دين محيى شماست ، مثل همين آيهاى كه خواندم ، و هم دستورهايى رسيده است تصريحاً يا اشارتاً كه شما هم بايد محيى دين باشيد ، بايد دين را زنده نگه داريد ، بايد اين وظيفه را براى هميشه به عهده داشته باشيد و متوجه باشيد كه بايد دين را زنده نگه داشت و نگذاشت كه دين بميرد . على عليه السلام دوستان و رفقاى خالص و مخلص خودش را در آن خطبهء معروف - كه ظاهراً آخرين خطبهء ايشان است - با اين وصف ياد مىكند كه آنها دين را زنده نگه مىداشتند . نوف بكالى گفت : على عليه السلام روى سنگى كه آن سنگ را جعدة بن هبيره گذاشته بود رفت و ايستاد « وَ عَلَيْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صوفٍ » در حالى كه جامهء پشمين به تنش بود ، حمايل شمشيرش از ليف خرما بود ، كفشهايش هم همين طور . با همين حالت رفت روى آن سنگ قرار گرفت و از آن به جاى كرسى خطابه و منبر استفاده كرد ، آن خطابهء غرّاء عجيب كه اشكها را جارى كرد انشاء فرمود ، آخرش به ياد دوستان گذشتهاش افتاد ، فرمود : ايْنَ اخْوانِىَ الَّذينَ رَكِبُوا الطَّريقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ ؟