مرتضى مطهرى
451
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
راه عمل ، نمىتوانيد با صدّيقهء طاهره مرتبط باشيد جز از راه عمل ؛ يعنى اسلام براى پيوند و ارتباط با پيامبر و اهل بيتش همهء راهها جز راه عمل را بسته است . حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله الآن يادم آمد و يادم هست كه در 17 - 18 سال قبل كه اين حديث را خواندم تحت تأثير آن قرار گرفتم و ديدم براستى در زندگى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چه تابلوهاى عجيبى پيدا مىشود كه در تاريخ زندگى احدى چنين تابلوهايى و چنين جنبههاى عالى و پرمغزى را نمىتوانيد پيدا كنيد . وقتى انسان فكر مىكند و مىبيند كه يك مرد امّى در چنان محيطى اين طور جملهها در زندگى خودش ساخته است غرق در حيرت مىشود و جز اينكه به خارقالعاده بودن او اقرار كند راه ديگرى ندارد . اين حديث را در كتاب داستان راستان هم نقل كردهام . حديث اين است : پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در يكى از مسافرتهايى كه با اصحابشان مىرفتند ( نقل نشده كه در كدام مسافرت بوده است ) موقع ظهر كه شد دستور دادند قافله پايين بيايند . هركسى از مركب خودش پايين آمد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله هم پايين آمدند و جهتى را گرفتند و به آن سو رفتند . اصحاب فكر كردند كه لابد حضرت براى قضاى حاجت به آن سو مىروند . ولى ديدند حضرت پس از آنكه مقدارى از شتر خودشان دور شدند برگشتند . خيال كردند كه حضرت اين محل را مناسب فرود آمدن تشخيص ندادهاند و آمدهاند دستور دهند كه برويم در جاى ديگرى پايين بياييم . حضرت در حالى كه به طرف مركب خودشان برمىگشتند با احدى حرف نمىزدند . آمدند تا به مركب خودشان رسيدند . اصحاب ديدند كه حضرت دست بردند در خورجين و توبرهاى كه بر شترشان بود و عِقال يعنى زانوبند شتر را بيرون آوردند و با آن زانوهاى شترشان را بستند و بعد دوباره به راه قبلى خودشان رفتند . فهميدند كه اين راه دور را حضرت برگشتند كه زانوبند شتر را ببندند . كار به اين كوچكى ! ! عرض كردند : يا رسولاللَّه ! اگر شما براى چنين كارى برگشتيد چرا به ما فرمان نداديد ؟ ! اين اصحابى كه فدايى هستند و اگر پيغمبر بگويد در دريا يا آتش برويد فوراً مىروند ، اينها كه جلو شمشيرها مىروند و افتخارشان اين است كه فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله را اجرا كنند عرض كردند : يا رسولاللَّه ! چرا از دور فرمان نداديد كه ما اين كار را بكنيم ؟