مرتضى مطهرى
438
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىكردند ؛ مرجئى مىگفت اساس اين است كه آدم ايمان داشته باشد ، عمل مهم نيست . شيعه مىگفت ايمان از عمل انفكاك ندارد ، اگر عمل نباشد ايمان نيست . مباحثهء آنها شديد شد ، نه اين قانع مىشد و نه آن . براى فيصله دادن به نزاع ، گفتند اولين كسى كه از سر كوچه پيدا شد ، از او مىپرسيم كه حق با كدام يك از ماست . اتفاقاً اولين كسى كه آمد يك نفر موسيقيدان بود ( و به همين تناسب اين داستان را در كتاب اغانى نقل كرده است ) . مرجئى خيلى خوشحال شد كه عجب آدم مناسبى پيدا شد و الآن طرف مرا خواهد گرفت . به او گفتند ما چنين مباحثهاى داريم . شيعى گفت : عقيدهء من اين است كه عمل از ايمان انفكاك ندارد و سعادت انسان در گرو عملش است . مرجئى گفت : من مىگويم عمل ارزشى ندارد ، سعادت انسان در گرو ايمان و عقيدهء اوست . عقيدهء تو چيست ؟ موسيقيدان قدرى فكر كرد و گفت : اعْلاىَ شيعِىٌّ وَ اسْفَلى مُرْجِئىٌّ . از سر تا كمرم شيعه و از كمر به پايين مرجئى هستم . مىخواست بگويد من فكرم شيعى است اما در عمل مرجئى هستم . ما امروز وقتى وارد دنياى شيعه مىشويم و به خودمان نگاه مىكنيم مىبينيم خودمان از سر تا قدم مرجئ هستيم . دائماً دنبال بهانههايى هستيم بلكه بهشت را با يك بهانه درست بكنيم . مىگوييم بهشت را به « بها » نمىدهند ، به « بهانه » مىدهند . اين را چه كسى گفته است ؟ على بن ابىطالب عليه السلام از بهشت به « بها » تعبير مىكند و مىگويد « ثمن » ، ثمن اعمال شما ، ولى ما مىگوييم نه ، بهشت را به « بها » نمىدهند ، يعنى بهشت را نمىشود با عمل تهيه كرد و خريد ، بهانهاى بايد درست كرد . اين نوعى گريز از واقعيت به خيال است . واى به حال ملتى كه اين جور فكر كند و بگويد بهشت را به « بها » نمىدهند ولى به يك بهانهء دروغين مىدهند . واى به حال ملتى كه پايهء سعادت خود را بر وهم و خيال بگذارد . در اين زمينه مطلب بسيار زياد است و اگر به قرآن كريم مراجعه كنيم مىبينيم مطلب كاملًا مشخص است . قرآن يهوديان را كه آن وقت چنين فكرى داشتند - و حالا چنين فكرى ندارند - سخت مىكوبد . اين فكر كه ملتى براى خودش امتيازى در نزد پروردگار قائل و معتقد باشد كه اگر من كار بد بكنم خدا به كار بد من كارى ندارد ولى اگر كار خوب بكنم چند برابر جزاى خوب مىدهد ، اساساً مال يهوديها