مرتضى مطهرى
410
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
تو نمىدهد و سيئات هم جز از ناحيهء [ تو دفع نمىشود ؛ ] « 1 » مخزن تو هستى ، من اگر حسنات را مىخواهم از تو مىخواهم ، و اگر دفع سيئات را مىخواهم از تو مىخواهم . در اين زمينه روايت زياد داريم . يك روايت ديگر را نقل مىكنم . در تحفالعقول نقل مىكند كه مردى به نام حسن بن مسعود گفت : « دَخَلْتُ عَلى ابِىالْحَسَنِ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ نُكِبَتْ اصْبَعى » من بر امام هادى عليه السلام وارد شدم در حالى كه انگشتم زخم و مجروح شده بود ، يعنى آفت ديده بود . « وَ تَلَقّانى راكِبٌ وَ صَدَمَ كِتْفى » بين راه ، در حالى كه ناراحتى انگشتم را مىكشيدم يك سوارهاى به من تنه زد به طورى كه كتف من مجروح شد « وَ دَخَلْتُ فى زَحْمةٍ » با هزار زحمت داخل شدم . فَخَرَّقوا عَلَىَّ بَعضَ ثِيابى ( روز ازدحام بوده است ) وقتى وارد شدم جمعيت خيلى زياد بود ، قسمتهايى از لباس من هم پاره شد . به اين حال من بر امام هادى عليه السلام وارد شدم . تا وارد شدم گفتم : كَفانِىَ اللَّهُ شَرَّكَ مِنْ يَوْمٍ چه روز شومى بودى تو امروز ! ببين انگشت من اين جور شد ، شانهء من اين طور شد و لباسم چنين شد ؛ امروز براى من چه روز بد يمنى بود ! فَما اشْامَكَ ! اى روز چه روز بدى بودى تو ! فَقالَ لى ابُوالْحَسَنِ : يا حَسَنُ ! هذا وَ انْتَ تَغْشانا ؟ ! حسن بن مسعود ! تو از اين طرف اين حرف را مىزنى از آن طرف به خانهء ما مىآيى ؟ ! ببينيد تعبير چقدر رسا و عالى است ! تو به خانهء ما مىآيى و چنين حرفى را مىزنى ؟ ! مثل اينكه در خانهء امام بيايد و مثلًا - العياذ باللَّه - على بن ابىطالب را سبّ كند يا انكار نبوت پيغمبر و يا انكار توحيد را بكند . تَرْمى بِذَنْبِكَ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ گناه خودت را به گردن آن كسى مىگذارى كه گناهى ندارد ؟ ! به گردن روز و يوم مىگذارى ؟ ! ( عرض كردم دفاع از سيزده و دفاع از روز ؛ ببينيد اين جور دفاع مىكنند . ) قال الْحَسَنُ : فَاثابَ الَىَّ عَقْلى . حسن بن مسعود گفت : با اين حرف امام ، مثل اينكه عقل من قبلًا از سرم پريده بود باز آمد . وَ تَبَيَّنْتُ خَطَأى فهميدم اشتباه كردهام . فَقُلْتُ : مَوْلاىَ اسْتَغْفِرُ اللَّهَ . آقايم ! من از اين گناهى كه مرتكب شدم استغفار مىكنم . فَقالَ : يا حَسَنُ ! ما ذَنْبُ الْايّامِ حَتّى صِرْتُمْ
--> ( 1 ) . [ افتادگى از نوار است . ]