مرتضى مطهرى

299

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

صحابه شروع كردند به نصيحت كردن ، موعظه كردن و خطابه خواندن . برادر ! حرف اينها اين است . فرمود : اما تسليم محال است . من تسليم اينها بشوم كه سرنوشت من را اينها معين كنند ؟ ! به خدا قسم كه با اينها خواهم جنگيد ولى فقط يك تقاضاى كوچك دارم ، ببين مىپذيرند يا نمىپذيرند . تقاضاى من اين است : صبر كنند تا فردا ؛ فردا با هم مىجنگيم . بعد براى اينكه منظور خودش را از اين تأخير بيان كرده باشد فرمود خدا خودش مىداند كه من مناجات با او را دوست دارم ، من مىخواهم امشب را با خداى خودم خلوت كنم . جناب ابىالفضل آمد ، فرمود : برادرم مىفرمايد با شما مىجنگم ، تسليم نمىشوم . ولى برادرم يك تقاضا از شما دارد ، مىگويد صبر كنيد فردا . يك عده كه به اصطلاح خيلى انضباطى بودند گفتند امر امير تخلف‌بردار نيست . امر امير اين است كه به محض رسيدن نامه اقدام كنيد ، حالا كه نامه رسيده ما حق تخلف نداريم . ولى يك عدهء ديگر كه از اينها آزادتر فكر مىكردند گفتند حق اين است كه مهلت بدهيم . آن عده پافشارى كردند كه خير ، صبر نمىكنيم ؛ اين عده پافشارى كردند كه صبر مىكنيم . ناگاه يكى از آنها آمد در مقابل عمر سعد و گفت : عمر سعد ! شرم و حيايت كجا رفت ؟ ! ما با كفار و مشركين جنگيده‌ايم ، اگر آنها از ما چنين مهلتى مىخواستند به آنها مىداديم ، حالا پسر پيغمبر خود ما از ما يك شب مهلت مىخواهد به او ندهيم ؟ ! عمر سعد ديد الآن اختلاف واقعى شروع مىشود و اين اختلاف ممكن است عليه خودش تمام شود ، لذا گفت بسيار خوب ، [ فردا . ] « 1 »

--> ( 1 ) اندك از آخر سخنرانى ضبط نشده است .