مرتضى مطهرى

28

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بزرگوارى مانند او بود اتخاذ كرد . او براى احقاق حق خود از هيچ كوششى خوددارى نكرد ، همهء امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احيا كند ، اما هرگز از شعار « يا همه يا هيچ » پيروى نكرد . برعكس ، اصل « ما لايدرك كلّه لايترك كلّه » را مبناى كار خويش قرار داد . على در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطرارى نبود ، بلكه كارى حساب‌شده و انتخاب‌شده بود . او از مرگ بيم نداشت ، چرا قيام نكرد ؟ حداكثر اين بود كه كشته شود . كشته شدن در راه خدا منتهاى آرزوى او بود . او همواره در آرزوى شهادت بود و با آن از كودك به پستان مادر مأنوس‌تر بود . على در حساب صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلام در آن شرايط ، ترك قيام و بلكه همگامى و همكارى است . خود كراراً به اين مطلب تصريح مىكند . در يكى از نامه‌هاى خود به مالك‌اشتر ( نامهء 62 از نامه‌هاى نهج‌البلاغه ) مىنويسد : فَأمْسَكْتُ يَدى حَتّى رَأيْتُ راجِعَةَ النّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْاسْلامِ ، يَدْعونَ الى مَحْقِ دينِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، فَخَشيتُ انْ لَم‌ْانْصُرِ الْاسْلامَ وَ اهْلَهُ انْ ارى فيهِ ثَلْماً اوْ هَدْماً تَكونُ الْمُصِيْبَةُ بِهِ عَلَىَّ اعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلايَتِكُمُ الَّتى انَّما هِىَ مَتاعُ ايّامٍ قَلائِلَ . من اول دست خود را پس كشيدم ، تا ديدم گروهى از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودى دين محمد صلى الله عليه و آله دعوت مىكنند . پس ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمين برنخيزم شكاف يا انهدامى در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن از فوت خلافت چندروزه بسى بيشتر است . در شوراى شش نفرى پس از تعيين و انتخاب عثمان به وسيلهء عبدالرحمن بن عوف ، على عليه السلام شكايت و هم آمادگى خود را براى همكارى اينچنين بيان كرد : لَقَدْ عَلِمْتُمْ انّى احَقُّ النّاسِ بِها مِنْ غَيْرى ، وَ وَ اللَّهِ لَاسَلِّمَنَّ ما سَلِمَتْ امورُ