مرتضى مطهرى

184

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است . حقيقتاً يگانه چيزى كه بيش از هر چيز ديگر موجب خوشوقتى و مسرت است نشانه‌هاى يك نهضت دينى و مذهبى است كه در عموم مسلمانان و مخصوصاً - در كشور خودمان كه شاهد و ناظر هستيم - در ميان طبقهء جوان مشاهده مىشود آن هم طبقهء جوان دانش‌آموز و دانشجو كه دماغشان با مفاهيم علمى آشناست . جوانى و دانشجويى ؛ اين بسيار موجب خوشوقتى است . اولًا جوانان هر كشورى به هر سو باشند آيندهء آن كشور را از آن مىشود پيش‌بينى كرد چون مردم آيندهء كشور جوانان هستند ، پيرها و كامل‌مردها طبقهء گذشته هستند و وابسته به گذشته‌اند ولى جوانان وابسته به آينده‌اند و بالخصوص جوانان تحصيلكرده ، دانش‌آموز و دانشجو . علىرغم بعضى فعاليتهايى كه عناصر ناپاك مىكنند كه از طرفى كوشش مىكنند به هر وسيله كه هست طبقهء جوان را به سوى فساد بكشانند و از اين راه ميان آنها و مفاهيم عالى و مقدس دينى جدايى بيندازند و از طرف ديگر فعاليتهاى ديگرى مىشود كه يك تضاد مصنوعى ميان دين و مذهب از يك طرف و علم و دانش از طرف ديگر به وجود بياورند ، طليعهء اين نهضتى كه در ميان جوانان پيدا شده است نشانهء اين است كه اين فعاليتهاى مضر و خطرناك دارد بحمداللَّه خنثى مىشود و از اين نظر است كه من احساس خوشوقتى و مباهات مىكنم كه در چنين جلسه‌اى شركت كرده‌ام و با همهء كارهاى فوق‌العاده و زيادى كه شخصاً دارم و در تهران كمتر جلسه‌اى را شركت مىكنم اين جلسه را پذيرفتم و قبول كردم . زمينه و ميدان بحث در اين شب مقدس كه شب عيد سعيد غدير است و تعلق به مولاى متقيان على عليه السلام دارد بسيار وسيع است . از هر طرفى از اين ميدان كه انسان وارد بشود جاى بحث و سخن هست چون خود على عليه السلام يك موضوع دامنه‌دار و پرسخنى است . در هر ناحيه‌اى از نواحى وجود على عليه السلام كه انسان بخواهد صحبت كند ميدان را باز مىبيند . راجع به خصوص غدير و نصب على عليه السلام به خلافت و امامت و ولايت باز هم دامنهء سخن وسيع است ، از قسمتهاى مختلف مىشود صحبت كرد از قبيل اينكه اولًا داستان غدير يك واقعيت و يك حقيقت تاريخى است كه در اين باره كتابها حتى به فارسى نوشته‌اند و به زبان عربى زياد نوشته شده است ، و از قبيل اينكه مفاد كلام پيغمبر اكرم در روز غدير كه فرمود : مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ چيست ، با مقدمات و مؤخراتش كه اول فرمود : ا لَسْتُ اوْلى بِكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ آيا من از خود شما بر شما اولويت ندارم ، حق ولايت بر همهء شما ندارم ؟