مرتضى مطهرى
158
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
درجه از اينجا بدتر است . اصلًا من در اينجا احساس بدى ندارم . پيغمبر اكرم دختر عمهء خودش زينب بنت جحش را به همين برده تزويج كرد . وقتى پيغمبر اكرم كسى را به خواستگارى زينب بنت جحش فرستاد ، خود زينب و برادرش عبداللَّه بن جحش خيال كردند پيغمبر براى شخص خودش خواستگارى كرده ، فوراً جواب مثبت دادند . ولى بعد كه فهميدند پيغمبر او را براى زيد بن حارثه خواستگارى كرده است ، با اينكه هر دو مسلمان بودند سخت ناراحت شدند . ( هنوز دوران مكه بود و تربيت اسلامى كاملًا در روح اينها رسوخ نكرده بود . ) گفتند : يا رسولَاللَّه ! اين چه كارى است ؟ زينب دختر جحش ، نوهء عبدالمطّلب ، شريف قريش ، از اشراف درجهء اول عرب ، دختر عمهء پيغمبر خدا ؛ تو مىخواهى او را به يك بنده و برده تزويج كنى ! ما خيال كرديم مىخواهى به عقد خودت در بياورى . دختر عمهات به خودت بايد تعلق داشته باشد چرا به اين ؟ ! فرمود اگر رضايت مرا مىخواهيد من مىگويم كه زينب زن زيد بن حارثه بشود . زينب وقتى كه ديد پيغمبر اكرم خيلى مايل به اين ازدواج است ، چون زن مؤمنهاى بود ، با اينكه زيد را نمىپسنديد حاضر به ازدواج با او شد و البته آخر هم نتوانست با او بسازد و هر روز زيد نزد پيغمبر مىآمد : يا رسولاللَّه ! من نمىتوانم با زينب زندگى كنم ، اجازه بده طلاق بدهم . پيغمبر اكرم اجازه نمىداد ، تا آخر زيد او را طلاق داد كه قصهاى دارد . و امثال اينها ؛ با اينكه به حسب ظاهر قانون بردگى الغاء نشده است . همچنين ضباعة را كه يكى ديگر از دخترعموهاى خودش است به ازدواج يك سياه درآورد . اسامه پسر همين زيد را كه يك جوان هفده هجده ساله بود در جريان جيش اسامه فرمانده اكابر اصحابش كرد ، چرا ؟ براى اينكه صداقت و حقيقت در كارش بود ، ديگر روپوش رويش نداشت ، منظور ديگرى مادى در آنجا نبود . پس يكى از مشخصاتى كه در اسلام در اين زمينه هست صداقت است . موضوع ديگر قدرت و قوّت است . نمىخواهم منكر بشوم و بگويم تمام افراد ديگرى كه در تاريخ بشريت دم از آزادى زدهاند دروغ مىگفتهاند . شايد - يقين ندارم - واقعاً افرادى بودهاند كه انگيزهء دينى نداشتهاند و از روى حقيقت و دلسوزى سخن از آزادى مىگفتهاند ولى چنين قوّت و قدرتى نداشتهاند . اين امر غير از صداقت ، قدرت مىخواهد ، چه قدرتى ؟ آيا توپ و تفنگ يا شمشير و نيزه مىخواهد ؟ نه . چه مىخواهد ؟ قدرت نفوذ وتسلط بر احساسات و بر دل مردم ، خاضع و خاشع كردن دلها ، تسليم كردن دلها به بارگاه الهى : قولوا لا الهَ الَّا اللَّهُ تُفْلِحوا .