مرتضى مطهرى

153

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حيوانهاى اجتماعى و انسان كه يك موجود اجتماعى است ؛ مىگويد چرا وضع اجتماع حيوانهاى اجتماعى از قبيل زنبور عسل و مورچه يك سامان خاصى دارد و اختلاف و جنگ و خونريزى در آنجا نيست ولى انسان چنين است ؟ بعد مىگويد ميان انسان و آنها تفاوتهايى وجود دارد . يكى از تفاوتهايى كه در ميان انسان و حيوانات اجتماعى هست كه سبب شده اجتماع آنها منظم بماند و در اجتماع انسان فساد واقع شود اين است كه در ميان انسانها رقابت وجود دارد و در ميان آنها رقابت وجود ندارد . يكى ديگر از مابه‌التفاوت‌ها اين است كه در آنها خير فرد و خير عموم با همديگر متحد است ، احياناً خير فرد در جهتى و خير عموم در جهتى قرار نمىگيرد ، ولى مشكل زندگى بشر اين است كه احياناً خير فرد ، منفعت فرد در جهتى قرار مىگيرد و مصلحت اجتماع در جهت ديگر . علت ديگر اين است كه بشر به واسطهء عقل و ابتكارش احساس نقص مىكند و دنبال كمال بالاتر است ولى حيوان اجتماعى همان را كه دارد حد اعلاى از كمال مىداند . من عجالتاً بحث نمىكنم راجع به اينكه اين حرفهايى كه او زده از نظر ريشه به يكى برمىگردد يا نه ، درست است يا درست نيست ؛ شاهدم فرق چهارمى است كه ذكر مىكند ، مىگويد فرق چهارم كه سبب فساد در اجتماع بشرى شده است و در اجتماع حيوانات اين فساد وجود ندارد زبان است ، قدرت تكلم و سخن گفتن . اگر بگوييد اين كه واقعاً يك كمالى است براى بشر - واقعاً هم كمال است براى بشر - مىگويد بله ، بدبختى بشر هم از همين كمالش برمىخيزد . بشر چون زبان دارد ، با زبان خودش مطلب را بيان مىكند ، قدرت قلب حقايق دارد يعنى مىتواند حقايق را وارونه جلوه بدهد و مطلب را در زير يك لفافه بيان كند . اين را يك عامل اساسى مىشمارد ، و راست هم مىگويد . به موازات پيشرفتى كه در سطح شعور عمومى در باب احقاقِ حقوق و آزاديها شده است - كه عرض كردم در طبقهء سلب كنندهء آزادى هم شعور و فكر و نقشه و تشكيلات بالاتر رفته است - يك مطلب ديگر به وجود آمده است و آن اين است كه نفاق و دورويى ، حقايق را وارونه جلوه دادن ، قلب كردن حقيقت ، هر چيزى را با اسم ديگرى و با يك روپوش خيلى عالى جلوه دادن در ميان بشر رايج شده كه همه را گيج كرده است . اين ديگر از پديده‌هاى قرون جديد است ، در گذشته اين جور نبود . حجّاج بن يوسف ثقفى يا مسلم بن عقبه مىآمد به مردم مدينه مىگفت : مردم