مرتضى مطهرى
151
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سلب آزادى و تجاوز بكند . از علم هم كارى ساخته نيست . موضوع ديگر كه دانشمندان اروپا در اين راه خيلى كوشش كردهاند و نتايج بالنسبه خوبى به دست آوردهاند اين است كه سطح شعور و احساسات مردمِ آزادى از دست داده را بالا ببرند . اين خودش يك راهى است كه براى استيفاى حقوق و آزاديها سطح فكر و شعور مردم را بالا ببرند ، غيرت مردم را تحريك بكنند . اين همان راهى است كه در جلسهء گذشته عرض كردم اسلام هم آن را به عنوان شرط لازم نه شرط كافى مىپذيرد و بايد همچنين باشد ؛ و انصاف را كه بشر امروز از اين نظر با بشرهاى قرنهاى گذشته خيلى تفاوت كرده است . بشر امروز ارزش آزادى را براى خودش درك كرده است و براى آزادى خودش كوشش و فعاليت و جانبازى مىكند ، و چون احساس كرده است آزادى را به آسانى نمىشود به دست آورد ، بايد قدرت ايجاد كرد ، قدرت را به تنهايى نمىشود ايجاد كرد وحدت و اتحاد بايد به وجود آورد ، اتحادِ تنها كافى نيست تشكل بايد به وجود بيايد ، تشكلِ تنها كافى نيست برنامه و ايدئولوژى بايد به وجود بيايد ، تمام اين اقدامات را بشر كرده است ، ولى باز هم به نتيجه نرسيده است ، چرا ؟ علت دارد . داستان بوذرجمهر و انوشيروان داستان معروفى است از بوذرجمهر و پادشاه معاصرش انوشيروان . مىگويند بوذرجمهر هميشه اين پادشاه را به سحرخيزى نصيحت مىكرد و خودش هم صبح زود مىآمد ؛ شاه هم خوشش نمىآمد كه به اين زودى بيايد ؛ آخرش گفت من يك نقشهاى مىكشم كه اين ديگر مزاحم نشود . به افرادش گفت هنگام سحر كه او از خانهاش بيرون مىآيد و حركت مىكند شما برويد تمام لباسهاى او را و هرچه دارد از وى بگيريد كه او ديگر اين كار را نكند . همين كار را كردند . بين راه ، هنوز هوا تاريك بود ، او را گرفتند ، لختش كردند ، پولها و لباسهايش را گرفتند و رهايش كردند . مجبور شد به خانه برگردد ، لباس ديگر بپوشد ، آماده بشود و بيايد . آن روز ديرتر از روزهاى ديگر آمد . شاه از او پرسيد تو چرا امروز دير آمدى ؟ گفت امروز حادثهاى برايم پيش آمد . حادثه چيست ؟ من با دزد برخورد كردم و دزد مانع شد ، چنين و چنان كرد ، رفتم خانه و بالأخره يك ساعت تأخير شد . گفت جنابعالى كه مىگفتيد : « سحرخيز باش تا كامروا باشى » ، چطور شد ؟ گفت : دزد از من سحرخيزتر