مرتضى مطهرى
31
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
جريانها و شخصيتهاى اين كشورها را به دست آورد ، همچنان كه جهانپيمايىاش و مخصوصاً توقف نسبتاً طولانىاش در كشورهاى غربى او را به آنچه در جهان پيشرفته مىگذشت و به ماهيت تمدن اروپا و نيت سردمداران آن تمدن آشنا ساخت . سيدجمال در نتيجهء تحرك و پويايى ، هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهاى كشورهاى اسلامى كه داعيهء علاج آنها را داشت دقيقاً آشنا شد . سيد جمال مهمترين و مزمنترين درد جامعهء اسلامى را استبداد داخلى و استعمار خارجى تشخيص داد و با ايندو به شدت مبارزه كرد . آخر كار هم جان خود را در همين راه از دست داد . او براى مبارزه با اين دو عامل فلجكننده ، آگاهى سياسى و شركت فعالانهء مسلمانان را در سياست واجب و لازم شمرد و براى تحصيل مجد و عظمت از دست رفتهء مسلمانان و به دست آوردن مقامى در جهان كه شايستهء آن هستند بازگشت به اسلام نخستين و در حقيقت حلول مجدد روح اسلام واقعى را در كالبد نيمه مردهء مسلمانان ، فورى و حياتى مىدانست . بدعتزدايى و خرافهشويى را شرط آن بازگشت مىشمرد . اتحاد اسلام را تبليغ مىكرد . دستهاى مرئى و نامرئى استعمارگران را در نفاقافكنىهاى مذهبى و غيرمذهبى مىديد و رو مىكرد . دو امتياز از خصوصيات برجستهء سيد جمال اين است كه در اثر آشنايى نزديك با جامعهء شيعه و با جامعه سنى ، تفاوت و دوگانگى وضع روحانيت شيعه را با روحانيت سنى به خوبى درك كرده بود . او مىدانست كه روحانيت سنى يك نهاد مستقل ملى نيست و در مقابل قدرتهاى استبدادى و استعمارى قدرتى به شمار نمىرود . روحانيت سنى وابسته به حكومتهايى است كه خود قرنها آن را به عنوان « اولىالامر » به جامعه معرفى كرده است . لهذا در جامعهء تسنن به سراغ علما نمىرفت ، مستقيماً به سراغ خود مردم مىرفت . از نظر او علماى دينى سنى از جهت اينكه بشود به عنوان پايگاه ضد استبداد و ضد استعمار از آنها بهره جست ، امتياز خاصى ندارند ، مانند ساير طبقاتند . ولى روحانيت شيعه چنين نيست . روحانيت شيعه يك نهاد مستقل است ، يك قدرت ملى است ، همواره در كنار مردم و در برابر حكمرانان بوده است . از اين رو سيد جمال در جامعهء شيعه ، اول به سراغ طبقهء علما رفت و به آگاهسازى آنها