مرتضى مطهرى
27
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
از رسم و راه منزلها آگاه است صورت گيرد ، و اگر همت انسان كاملى بدرقهء راه نباشد خطر گمراهى است . عرفا از انسان كاملى كه ضرورتاً بايد همراه نوسفران باشد گاهى به « طاير قُدس » و گاهى به « خِضر » تعبير مىكنند : همتم بدرقهء راه كناى طاير قدس * كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم ترك اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظلمات است بترس از خطر گمراهى البته توحيدى كه از نظر عارف قلّهء منيع انسانيت به شمار مىرود و آخرين مقصد سير و سلوك عارف است ، با توحيد مردم عامى و حتى با توحيد فيلسوف ( يعنى اينكه واجب الوجود يكى است نه بيشتر ) از زمين تا آسمان متفاوت است . توحيد عارف يعنى موجود حقيقى منحصر به خداست ، جز خدا هرچه هست « نمود » است نه « بود » . توحيد عارف يعنى « جز خدا هيچ نيست » . توحيد عارف يعنى طى طريق كردن و رسيدن به مرحلهء جز خدا هيچ نديدن . اين مرحله از توحيد را مخالفان عرفا تأييد نمىكنند و احياناً آن را كفر و الحاد مىخوانند ، ولى عرفا معتقدند كه توحيد حقيقى همين است و ساير مراتب توحيد خالى از شرك نيست . از نظر عرفا رسيدن به اين مرحله كار عقل و انديشه نيست ، كار دل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است . به هرحال اين بخش از عرفان ، بخش عملى عرفان است ؛ از اين نظر مانند علم اخلاق است كه دربارهء « چه بايد كرد » ها بحث مىكند ، با اين تفاوت كه : اولًا عرفان دربارهء روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مىكند و عمدهء نظرش دربارهء روابط انسان با خداست و حال آنكه همهء سيستمهاى اخلاقى ضرورتى نمىبينند كه دربارهء روابط انسان با خدا بحث كنند ، فقط سيستمهاى اخلاقى مذهبى اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار مىدهند . ثانياً سير و سلوك عرفانى - همچنان كه از مفهوم اين دو كلمه پيداست - پويا و متحرك است ، بر خلاف اخلاق كه ساكن است ؛ يعنى در عرفان سخن از نقطهء آغاز است و از مقصدى و از منازل و مراحلى كه به ترتيب سالك بايد طى كند تا به سرمنزل نهايى برسد . از نظر عارف واقعاً و بدون هيچ شائبهء مَجاز ، براى انسان « صراط » وجود دارد