مرتضى مطهرى
90
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
چون « لا حُكْمَ الّا لِلَّه » حكم مال خداست . دائماً مىگفتند اين كار غلط بود ، اين كار كفر بود ، اسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبّى وَ اتوبُ الَيْه . آمدند سراغ على عليه السلام كه تو هم بايد توبه كنى . حضرت فرمود : حكميت كار غلطى بود و شما كرديد ، ولى كفر نيست . گفتند : نه ، حكميت كفر است و بايد توبه كنى . حضرت هم اين كار را نكردند . آنها گفتند : « كَفَرَ وَ اللَّهِ الرَّجُلُ » به خدا اين مرد كافر شده ، و حكم ارتداد على را صادر كردند . بعد خود اينها ياغى شدند و لذا به نام « خوارج » ناميده شدند . اصول و فروعى براى خودشان ترتيب دادند و فقهى براى خودشان درست كردند . فقه خوارج فقه مخصوصى است . عقايد فقهىشان بسيار جامد است . گفتند تمام فِرَق اسلامى كافرند غير از ما ، و هركسى كه گناه كبيره مرتكب بشود كافر است . يك فقه به اصطلاح مضيق ، تنگ و تاريك به وجود آوردند . به همين دليل اينها بعدها منقرض شدند ، چون اساساً فقه اينها فقه عملى نبود . نمىشد جامعهاى خود را پايبند به اين فقه بكند و بتواند به زندگى خود ادامه بدهد . البته اينها سالها وجود داشتند و با خلفاى بعد هم مخالفت كردند ، چون با تمام خلفا مخالف بودند . با عثمان خوب نبودند ، مىگفتند عثمان نيمهء اول عمرش خوب بود ، نيمهء دومش بد . با على خوب نبودند ، مىگفتند اوايل خوب بود ولى بعد آن وقتى كه تن به حكميت داد - العياذ باللَّه - كافر شد . با معاويه براستى دشمن بودند . معاويه را از على هم بدتر مىدانستند ، و بعد هم با تمام خلفا بد بودند و با همه جنگيدند تا بالاخره منقرض شدند . خوارج از نظر على عليه السلام خوارج به تعبير اميرالمؤمنين سوء نيت نداشتند ، كج سليقه بودند ، جمود فكرى داشتند . در نهج البلاغه حضرت مىفرمايد : لا تقْتُلُوا الْخَوارِجَ بَعْدى ، فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَاخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فَادْرَكَهُ « 1 » ( مقايسه مىكرد ميان خوارج و اصحاب معاويه ) فرمود : بعد از من خوارج را نكشيد ، اينها با اصحاب معاويه خيلى فرق دارند ، اينها دنبال حق هستند ولى احمقند ، اما آنها از اول دنبال باطلند و به آن هم رسيدند . جملهء ديگرى حضرت دربارهء اينها دارد كه خيلى عجيب است ، مىفرمايد : فَانّى فَقَأْتُ عَيْنَ
--> ( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 59