مرتضى مطهرى

80

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

افراط ، يعنى در فقه خودش بيشتر روى استدلال فتوا مىدهد به طورى كه اخبار و احاديثى كه به آن استناد مىكند خيلى كم است . او به حديث از اين نظر خوشبين نبود كه معتقد بود احاديث صحيح كم است . به احاديثى كه نقل مىكردند ، بدبين بود . اگر حديث معتبرى پيدا مىكرد البته به آن عمل مىكرد . قهراً چون به حديث خوشبين نبود ، در مدارك احكام گير مىكرد و ناچار به استدلالهاى ذهنى مىپرداخت ، يعنى با قياسهايى احكام را استنباط مىكرد . اين است كه مسلك ابوحنيفه قياس بود و مركز او در عراق و كوفه بود . معاصر او مالك بن انس است كه مركزش مدينه بود . مالك بر خلاف ابوحنيفه به قياس خوشبين نبود . در تمام عمرش دو بار به قياس فتوا داده بود و وقتى كه خواست از دنيا برود ، ديدند مضطرب است . وقتى علت را سؤال كردند ، گفت : براى اينكه دو بار به قياس فتوا داده‌ام . او برعكس بيشتر به حديث اعتماد مىكرد و اگر جايى حديث نبود ، به سيرهء صحابهء پيغمبر و اگر صحابه نبودند ، به سيرهء تابعين يعنى شاگردان صحابهء پيغمبر اعتماد مىكرد . كتابى هم در حديث نوشته است به نام الْمُوَطَّأ در قرن دوم هجرى . اين هر دو نفر معاصر امام صادق هستند . مالك رسماً در مدينه بود . حضرت صادق هم در مدينه بود و مالك زياد خدمت حضرت مىرسيد و بسيار براى حضرت احترام قائل بود و اين را اهل تسنن نقل كرده‌اند كه مالك گفت : من فاضلتر از جعفر بن محمّد ، متقىتر از جعفر بن محمّد ، شريفتر از جعفر بن محمّد كسى را نديده‌ام . همچنين اين را ، هم اهل تسنن و هم اهل تشيع نقل كرده‌اند كه مالك مىگويد : من گاهى به خدمت جعفر بن محمّد مىرفتم و او مسندى داشت . اصرار مىكرد و مرا روى آن مسند مىنشاند و به من محبت مىنمود . من از اين عمل بسيار خوشحال مىشدم . حديث معروفى است كه زياد شنيده‌ايد ، مالك مىگويد : من يك بار در خدمت امام به سوى مكه مىرفتم . رسيديم به مسجد شجره و از آنجا محرم شديم . وقتى كه امام خواست لبيك بگويد و محرم بشود من به چهرهء او نگاه كردم ديدم رنگ از صورت مباركش پريده ، مىخواهد بگويد ولى مثل اينكه صدا در گلويش مىشكند . آنقدر خوف بر او مستولى شده كه نزديك است از مركب به زمين بيفتد . من رفتم جلو . فهميدم از خوف خداست ، عرض كردم : آقا ! بالاخره تكليف است ، بايد بگويى . گفت : چه مىگويى ؟ ! معناى لبيك اين است كه خدايا من همان بنده‌اى