مرتضى مطهرى
445
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىرويم سراغ شجاعت . شجاعت چطور ؟ شجاعت همچنين چيزى است . استقامت هم همينطور . آيا مىشود گفت كه تواضع در مقابل تكبر ، سعهء صدر در مقابل حسد ، شجاعت در مقابل جُبن و تهوّر ، صبر و استقامت در مقابل ضعف ، شكر و سپاسگزارى در مقابل ناسپاسى ، اينها اخلاق متغيرند يعنى در زمانها و مكانهاى مختلف فرق مىكنند ؟ در يك محيط اينجور است ، در محيط ديگر اينجور نيست ؟ البته محيطها فرق مىكنند . در بعضى محيطها مردم آن جورند ، در بعضى ديگر آن جور نيستند . ولى آيا واقعاً مىشود گفت خوبى و بدى اينها در محيطهاى مختلف و زمانهاى مختلف فرق مىكند ؟ يا يك امور ثابت يكنواختى هستند ، چون سلامت روان انسان است و سلامت روان مثل سلامت تن در همهء زمانها و همهء مكانها يك جور و ثابت است . فرق ميان « اخلاق » و « آداب » اشتباهى كه جناب ويل دورانت كرده اين است كه ميان « آداب » و « اخلاق » فرق نگذاشته . آداب يك چيز است و اخلاق چيز ديگر . آداب مربوط به ساختمان روحى انسان نيست ، قراردادهاى افراد انسان است در ميان يكديگر ، مثل همين مثالى كه خودش ذكر مىكند : دو نفر انسان به همديگر مىرسند ، اخلاق اقتضا مىكند نسبت به يكديگر متواضع و مؤدب باشند زيرا تواضع لازمهء اخلاق است ، اما در يك جامعه به علامت ادب و تواضع كلاهشان را برمىدارند ، در جامعهء ديگر به علامت تواضع كلاه سرشان مىگذارند . كما اينكه ميان ما معمّمين اگر يك شخص محترم و مؤدبى وارد بشود خيلى بىادبى است كه با سر لخت در حضورش بنشينيم ، فوراً عمامه روى سرمان مىگذاريم . اگر هوا هم گرم باشد ، باز آن را بىادبى مىدانيم . اگر خيلى گرم باشد ، معذرت مىخواهيم و عمامه را زمين مىگذاريم . ولى در محيط تجدد و در محيطى كه اين ادب غربى آمده ، اگر كلاه سرشان باشد وقتى مىخواهند وارد اتاق بشوند ، كلاه را برمىدارند و بيرون اتاق مىگذارند و سربرهنه وارد مىشوند ، ادب اقتضا مىكند كه سرلخت باشد . اين البته يك امر قراردادى است و اساساً مربوط به خلق نيست كه ما كلاهمان را برداريم يا بگذاريم ، يا مثلًا اگر بخواهيم به حضور يك شخص محترم ( يك كسى كه مىخواهيم برايش احترام قائل باشيم ) برويم لباسى كه مىپوشيم چه جور لباسى