مرتضى مطهرى

443

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اين است كه از نظر آنهايى كه مىگويند مقياس و معيار اخلاق نفع رساندن به اجتماع است ، چون كارى كه به نفع اجتماع باشد در هر زمانى به يك شكل است ، پس اخلاق هم در هر زمانى بايد به يك شكل باشد . طبعاً آن اخلاق هوشيارانه‌اى هم كه گفته‌اند ، همين جور است ، چون اخلاق هوشيارانه هم مىگفت : « منفعت فرد » و منفعت فرد [ در دوره‌هاى مختلف ] فرق مىكند . يك وقت منفعت فرد اقتضا مىكند [ كه اخلاق ] به اين شكل باشد و يك وقت اقتضا مىكند به آن شكل باشد . باقى مىماند دو نظريهء ديگر : يكى نظريهء الهامى و وجدانى كه معتقد است انسان وجدان اصيلى دارد كه از آن الهام مىگيرد « 1 » ، و يكى هم نظريهء توازن كه [ مىگويد ] ريشهء اخلاق به توازن برمىگردد . ما مسئلهء توازن را طرح مىكنيم ، آن مسئلهء ديگر هم شايد ضمناً حل شده باشد . من كتاب لذات فلسفه ويل دورانت را آورده‌ام كه كتاب خوب و جامعى است و مسائلى را در اين زمينه طرح كرده است « 2 » . فصلى در كتابش دارد راجع به اخلاق و در آن تحت همين عنوان « نسبيت اخلاق » مطلبى را بيان كرده است . حال ما مقدمه‌اى را عرض مىكنيم و به حرف او هم اشاره مىكنيم . اگر ما پايهء اخلاق را توازن بدانيم ، مىتوانيم بگوييم همين‌طور كه صحت و سلامت بدن يك امر نسبى نيست بلكه به تعادل تركيبات بدن برمىگردد ، صحت و سلامت خُلق و روح انسان هم يك امر نسبى نيست و به تعادل و توازن عناصر روحى برمىگردد . بلكه واقعاً هم مطلب از اين قرار است ، خصوصاً با نظرياتى كه

--> ( 1 ) البته آن كه مىگويد « وجدان » ، ديگر آن را آنقدر متغير نمىداند چون برايش اصالت قائل است . ( 2 ) ويل دورانت به‌طور كلى مرد فوق العاده متتبّعى است و محيط به نظريات و آراء مختلف ، گو اينكه به نظر من مرد محققى نيست ؛ يعنى وضعش نشان مىدهد كه يك انبارى است ، همين جور مطالب را روى همديگر مىريزد بدون اينكه يك استنباط جامعى داشته باشد . فرق او مثلًا با راسل اين است كه راسل آدمى است كه به نظر مىرسد مرد مفكّرى است . آنچه را مىگويد ، معلوم است خودش هضم كرده و يك نظريه را انتخاب كرده . يكنواخت مطلبى را روى اصول و پايه‌هايى شروع مىكند و استدلال و استنتاج مىكند و در آخر هم هر نتيجه‌اى كه دلش مىخواهد مىگيرد . نشان مىدهد كه اين را يك مرد مفكّر كه فكر خودش را دارد ، مىگويد . ولى ويل دورانت - كه يك فيلسوف هم بوده ، يعنى تحصيلات فلسفى داشته - بيشتر مورخ است و مانند هر مورخ ديگرى اطلاعش بر تاريخ و اقوال و آراء است . اين است كه به عقيدهء من ضد و نقيض در استنباطهايش زياد پيدا مىشود .