مرتضى مطهرى
439
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نظر راسل راسل در كتاب جهانى كه من مىشناسم - كه ترجمه شده است - پايهء اخلاق را فقط همين مىداند ، و من هميشه گفتهام كه راسل فلسفهاش در اخلاق برضد شعارهاى انسان دوستى اوست ، چون معتقد نيست كه انسان غريزهء انسان دوستى داشته باشد يا واقعاً بشود انسانى انسان دوست باشد به اين معنا كه انسانى انسان ديگر را دوست داشته باشد . او در نهايت ، انسان دوستى را برمىگرداند به فرد دوستى : من خودم را كه دوست دارم اگر بناست خودم زندگى سالمى داشته باشم ، بايد ديگرى هم اينجور باشد . بنابراين بر اساس فلسفهء او اگر مثلًا او در لندن به حمايت ويتناميها برمىخيزد - نمىدانم اينطور بوده يا نه - نه اين است كه من ويتناميها را دوست دارم و خير آنها يا خير بشريت را مىخواهم ؛ من خير خودم را مىخواهم ، ولى فهميدهام كه خير من در اينجا تأمين نمىشود الّا اينكه آن ويتنامى هم خيرش در آنجا تأمين شده باشد . اگر ما معيار اخلاق را به قول اينها فقط هوشيارى و درك قوى بدانيم و شعاع تأمين منافع فرد را تا آنجا گسترش دهيم كه بايد منافع نوع تأمين شود ، ديگر فعل اخلاقى در مقابل فعل طبيعى نداريم ؛ فعل اخلاقى نوعى از فعل طبيعى است و هيچ وجدانى و هيچ احساسات عالىاى در كار نيست ، فقط يك فكرِ هوشيارانهتر است . مثل اين است كه يك آدم عامى كه به وضع اجتماع وارد نيست خيال مىكند تأمين منافعش به اين است كه براى خودش دكّهاى بهطور خصوصى تهيه كند ، و كسى كه هوشيارتر است براى خودش شركتى ايجاد مىكند ، و نمىشود كار اين را اخلاقى شمرد . نظريهء ديگر نظر ديگرى در باب معيار فعل اخلاقى وجود دارد كه بسيار قابل توجه است ؛ مىگويد : اخلاق عبارت است از ملكاتى كه انسان بايد خودش را براساس آنها بسازد ، به عبارت ديگر اخلاق يعنى طرح انسان سازى . انسان اين خصوصيت را دارد - و با همهء حيوانهاى ديگر و طبعاً با غيرحيوانها هم اين فرق را دارد - كه از نظر ملكات روحى ، يك موجود بالقوّه است نه بالفعل . غرايز بسيار كمى دارد . غرايز طبيعىاش كم است كه وافى به نيازهايش نيست و