مرتضى مطهرى

430

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ساره و هاجر و مريم و حوّا قرار گرفت ، كه الآن مىبينيد در منطق مذهبى ما وقتى مىخواهيم زنان مقدسهء درجه اول را ذكر كنيم مىگوييم : آسيه زن فرعون ، مريم مادر عيسى . . . ، در اين رديف ذكر مىكنيم . يا قرآن از مرد مؤمنى از همان آل فرعون ياد مىكند : وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ « 1 » و يك سوره در قرآن به نام « مؤمن » است به دليل اينكه حدود پانزده آيهء آن راجع به همين مؤمن آل فرعون است . اگر قرآن مىخواست تاريخ را فقط روى آن اساس توجيه كند كه فرعون و طبقهء فرعونى هميشه در آن طرف بوده‌اند ، ديگر معنى نداشت كه بيايد از مؤمن آل فرعون هم به اين شكل و به اين ترتيب [ ياد كند ] كه آيات خيلى زيبا و شيرينى است وقتى منطق فرعون و منطق مؤمن آل فرعون را نقل مىكند كه اين چه گفت و او چه گفت ، و داستانى شنيدنى است . از اينها بالاتر قرآن از داود ، سليمان و يوسف ياد مىكند كه اينها در حالى كه عاليترين مقام دنيوى را داشتند ، از نظر قرآن بهترين وجدان انسانى را هم واجد بودند . از يك طرف براى سليمان مُلكى ذكر مىكند كه « لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي » « 2 » براى هيچ انسانى چنين مُلك و قدرتى ميسر نشده كه مَلِك جنّ و انس باشد و با قدرت خارق العاده‌اى حكومت كند ، از آنهايى باشد كه به قول معروف شير مرغ و جان آدميزاد برايش مهيا باشد ، و از طرف ديگر همان سليمان را ذكر مىكند كه داراى يكى از بهترين و عاليترين وجدانهاى انسانى بود . اگر قرآن مىخواست بگويد هركس در آن طبقه قرار گرفت ديگر محال است [ وجدان انسانى داشته باشد ] پس سليمان چيست كه قرآن نقل مىكند ؟ ! . قرآن از شخصى به نام يوسف ياد مىكند ، از آن دوره‌اى كه اين مرد جوان در بدترين شرايط زندگى قرار گرفته و يكى از سخت‌ترين مظلوميتها را گذرانده كه به دست برادرانش به چاه مىافتد و مشرف به هلاكت مىشود ، بعد يك تصادفى - به حسب ظاهر - او را از چاه بيرون مىآورد ، بعد او را به شكل يك برده در بازارهاى مصر مىفروشند ، دست به دست مىشود و بعد در خانهء عزيز مصر قرار مىگيرد ، بعد

--> ( 1 ) مؤمن / 28 ( 2 ) ص / 35