مرتضى مطهرى
428
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
تاريخ در همهء شئون ) ؟ يا نه ، بشر در جامعه حالت نيمه استقلال و نيمه آزاد را دارد ؛ يعنى در عين اينكه عضو و محكوم جامعه است ، مىتواند حاكم بر جامعهء خودش باشد ؛ هم جامعه فرد را تغيير مىدهد و بر او تأثير مىگذارد و هم اين عضو چون صد درصد استقلالش از بين نرفته است يك خصوصيت و حالتى دارد كه مىتواند كل خودش را تغيير بدهد و عوض كند . مسلّم اسلام به منطق دوم قائل است . مىبينيد اسلام براى عقل به عنوان يك امرى كه در همه حال مناط تكليف انسان است ، و براى وجدان انسانى استقلال قائل است . در هيچ شرطى از شرايط اجتماعى ، وضع جامعه را به عنوان يك عذر نمىپذيرد ؛ يعنى اين حرفى كه امروز شايع است كه تا مىگوييم : آقا چرا چنين مىكنى ؟ مىگويد : اى آقا ! محيط اينجور اقتضا مىكند ، لازمهء محيط است ، كارى نمىشود كرد ، محيط خراب است ، محيط فاسد است ، از نظر اسلام پذيرفته نيست . معناى اين حرف آن است كه وقتى كه محيط خراب است ، من نمىتوانم خراب نباشم ؛ جبر محيط است ، جبر تاريخ است و چارهاى نيست . قرآن اين « چارهاى نيست » را در هر شرايطى از شرايط محيطى كه انسان قرار گرفته باشد ، نمىپذيرد و لهذا تكيهء فراوانى روى عقل و تعقل يعنى فكر مستقل بشر دارد ، نه اينكه عقل بشر صددرصد ملعبهء محيط و تاريخ و شرايط جغرافيايى ، سياسى و اقتصادى است . اين مسلّم با منطق قرآن جور در نمىآيد . از نظر اسلام به هيچ وجه نمىشود گفت كه فكر انسان ، وجدان انسان ، ارادهء انسان و ايمان انسان صرفاً يك پرتو و يك مَجلى و يك آيينهاى است كه منعكس كنندهء وضع محيط است . چنين چيزى ابداً نيست . به همين دليل اسلام روى اخلاق ، تربيت ، دعوت ، تبليغ ، اختيار و آزادى انسانها در اجتماع و امثال اينها تكيهء فراوانى مىكند و بلكه آن را اصل و اساس مىداند ؛ عزتها و ذلتها را تابع شرايط اختيارى انسانها مىداند : يك ملت عزيز شد ، چرا ؟ خواست عزيز بشود ؛ يك ملت ذليل شد ، چرا ؟ نخواست عزيز بشود يا خواست ذليل بشود . اين اصلًا منطق قرآن است . اين است كه در آن آيات مىفرمايد : وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ « 1 » اگر مردم آن قريهها ( آن مجامع ) « 2 » ايمان مىآوردند و راه
--> ( 1 ) اعراف / 96 ( 2 ) قريهها هميشه يعنى مجامع .