مرتضى مطهرى
379
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
فصل اول اين كتاب « 1 » تحت عنوان « قواى محرّكهء تاريخ » بحث مىكند . ما قسمتهايى از آن را كه لازم مىدانيم ، نقل مىكنيم و بعد تجزيه و تحليلى روى اين گفتهها به عمل مىآوريم تا ببينيم آيا ما حرفهاى اينها را نمىفهميم يا اين حرفها خيلى حرفهاى بىپر و پايه و لااقل بىدليلى است . بحثش از اينجا شروع مىشود كه مىگويد : اگر از ما بپرسند افكار انسان زادهء چيست ، ناگزير مىشويم در مطالعات خود زياد دور برويم . ما نبايد آن اشتباهى را مرتكب شويم كه ماترياليستهاى قرن هجدهم مىكردند و مىگفتند : فكر از مغز مىتراود چنان كه صفرا از جگر . . . و صرفاً فكر و شكل فكر را ناشى از خصوصيات مادى مغز افراد بدانيم « 2 » مقصودش اين است كه درست است كه مغز علت مادى افكار است ولى شكل افكار ، بيشتر به شرايط اجتماعى زندگى هركس بستگى دارد . مىگويد : اين حرف درست نيست كه بگوييم تاريخ ساختهء عمل افرادى است كه به نيروى ميل خود كار مىكنند و چون اين عمليات ناشى از افكار آنهاست ، پس تاريخ محصول دماغ اين افراد است . . . . اين توجيه كه افكار حاصل مغز است ، به صورت ظاهر يك تعريف مادى است . وقتى از مغز ديبرو « 3 » صحبت مىشود ، در حقيقت منظور همان افكارى است كه از مغز او تراوش مىكند نه خود او . اين ، تئورى مادى مخلوط و ناصوابى است كه تمايلات ايده آليستى را در پردهء افكار مىگنجاند « 4 »
--> ( 1 ) [ فصل اول از قسمت پنجم ] ( 2 ) اصول مقدماتى فلسفه ، ص 193 [ نقل به معنا و خلاصه ] ( 3 ) Dibero فيلسوف فرانسوى ( 4 ) همان مأخذ ، ص 194