مرتضى مطهرى

363

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

شكم و سيرى و گرسنگى و مسائل اقتصادى و امور قابل مبادله ، مقايسه نمىكرده است . مُشكان طبسى معروف - كه اوايل عمر ما مىزيسته و مرد خيلى فاضلى بوده است - شعرى از عنصرى را كه خيلى معروف و عالى است تضمين كرده است ، مىگويد : عمر عزيز است ، صرف غم نتوان كرد * آرى بر خويشتن ستم نتوان كرد سيف و قلم گرچه هر دو كارگشايند * آنچه كند سيف ، با قلم نتوان كرد بيتى از عنصرى بيارم كزو * خوبتر و نغزتر رقم نتوان كرد « دانش و آزادگى و دين و مروّت * اين همه را بندهء درم نتوان كرد » واقعاً هستند افرادى - الآن هم هستند بچه‌هايى كه ما با چشم خودمان مىبينيم - كه اين گونه هستند . در زندگى همهء ما لااقل چيزكى از اين قضيه هست ؛ يعنى هركسى در خودش احساس مىكند كه پا روى مقدار زيادى از منافع مادى زندگى مىگذارد و از آن مىگذرد ؛ از مقامها و پستهايش ، از حقوقهاى گزاف ، ويلاها و تنعمهاى بزرگ مىگذرد چون با شرافتش جور در نمىآيد ، با آزادى و استقلالش جور در نمىآيد . بنابراين اولًا مطلب اين‌جور نيست كه هميشه پاى گرسنگى در ميان باشد و هرجا كه گرسنگى آمد ، ساير عوامل كنار برود . همه جا كه پاى گرسنگى در ميان نيست . بشر اغلب كارها را از روى سيرى مىكند . ثانياً حتى اگر پاى گرسنگى هم در ميان بيايد ، مطلب از اين قبيل نيست كه هرجا گرسنگى آمده ايمان مىرود دنبال كارش ، عشق و هنر و اخلاق مىرود دنبال كارش . اين مبالغه است . اين است كه تاريخ را به اين سادگى نمىشود توجيه كرد . آقايان مىگويند نيروى محرّك تاريخ تنها عوامل اقتصادى است . خير ، اين‌جور نيست . نيروهايى هست كه تاريخ را به حركت درمىآورد و ما هيچ نمىتوانيم بگوييم تمام اين نيروها از يك منبع و از يك مركز نيرو منبعث مىشود ، مثل ساعتى كه فنر دارد و وقتى كه كوك مىكنيم ، اين فنر را در حال فشار قرار مىدهيم ، بعد تدريجاً كه باز مىشود ، همان قوّهء ارتجاع فنر است كه فشار مىآورد و همهء چرخها و خارها و همه چيز را حركت مىدهد ، يا مثل كارخانه‌اى كه يك موتور دارد و همهء چرخها را همان موتور به حركت در مىآورد .