مرتضى مطهرى
358
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
انسان از آنها يك مركّب به وجود مىآورد ، مانند آب كه از دو عنصر گاز تركيب شده است . در اينجا برعكس و درست در نقطهء مقابل درختها ، شخصيت اجزاء اصلًا باقى نيست ؛ اجزاء در اين كل محو شدهاند . آنچه كه الآن وجود دارد آب است با خاصيت خودش . آن اكسيژن يا هيدروژن ، آن گازها با خاصيت خودشان وجود ندارند . همين قدر هست كه علم مىشناسد كه اين آب از اين دو جزء به وجود آمده ولى حسابى كه الآن در كار نيست روى عناصر تشكيل دهنده است ، حساب فقط روى كل است و بس . تركيب جامعهء انسانى چگونه تركيبى است ؟ جامعهء انسانى چطور ؟ آيا جامعهء انسانى اينچنين است ؟ يعنى افراد آنقدر با يكديگر تركيب شدهاند كه هيچ اصالتى ندارند و اصالت مال كل است ؟ اينجور نيست . جامعهء انسانى نه مثل درختها يا گوسفندهايى است كه در يك جا جمعاند كه اصالت صد درصد مال افراد و اجزاء است ، و نه مثل يك مركّب طبيعى يا شيميايى است كه اصالت صددرصد مال كل است . افراد انسان ، هم محو در كل و تابع كل هستند و هم از نوعى استقلال در مقابل كل برخوردار و بهره مندند . لهذا اين « جزء » مىتواند « كل » خودش را تغيير دهد . انسان قادر است محيط خودش را تغيير بدهد ، در عين اينكه تحت تأثير و محكوم محيط خودش است . انسان ، هم تحت تأثير و ساختهء محيط خودش است و رنگ محيط خودش را دارد و هم از نوعى آزادى و اختيار و استقلال در مقابل محيط خودش برخوردار است و حتى قدرت تغيير دادن آن را دارد . اينكه نيروى گردانندهء تاريخ - و به قول آقايان زيربناى تاريخ - چيست ، به اين دو شأن انسان مربوط است : يكى اينكه هر انسانى را از نظر سرشت انسانىاش بايد در نظر بگيريم كه غرايز حاكم بر وجود انسان ، آن غرايز اصلى كه انسان منهاى هر تربيت و عادتى دارد ، چيست ؟ [ و ديگر اينكه نقش فرد انسان در جامعه را بايد لحاظ كنيم . ] . در انسان غريزهء ادامهء حيات ، غريزهء رفع گرسنگى و عشق و تمايل به مواد خوراكى و لذت بخش از اين جهت ، هست . بدون شك غريزهء اصيلى هم هست . غريزهء جنسى در انسان هست ، غريزهء اصيلى است . غريزهء برترى طلبى در انسان