مرتضى مطهرى

283

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است چيست ؟ . پس ما يك مسير ترقى داريم ، يك كادرى داريم كه اگر اجتماع در آن كادر تغيير بكند ، ترقى كرده است . جامعه يك مدار دارد كه اگر در آن مدار حركت كند ترقى است ، ولى اگر در خارج آن مدار [ حركت كند ] تنزل است . اين همان معنايى است كه ما عرض مىكنيم - و بعد هم شرح بيشترى خواهيم داد - كه زمان هم عناصرى ثابت و عناصرى متغير دارد . مقصود اين است كه يك سلسله عناصر در زندگى بشر بايد ثابت باشد تا اينكه امكان ترقى در زندگى باشد . تغيير بايد در يك مدار معين و مشخص و در يك جهت خاص صورت بگيرد تا ترقى باشد و الّا ترقى نيست . بنابراين از آن طرف اگر ما توانستيم ثابت كنيم كه اسلام اصولى دارد كه آن اصول ثابت است و تغييرپذير نيست ولى در اسلام جاى تغيير هم وجود دارد [ توانسته‌ايم مسئلهء اسلام و مقتضيات زمان را حل كنيم ، و البته ] معناى اينكه در قانون اسلام تغيير رخ بدهد ، منحصر به نسخ نيست . آنچه كه قطعاً وجود ندارد ، اين است كه قانون اسلام نسخ بشود . همان‌طور كه وضع قانون اسلام به وسيلهء ما نبوده بلكه الهى است ، نسخش هم به وسيلهء بشر نمىتواند باشد . از جنبهء الهى هم فرض اين است كه ضرورت دين اسلام است كه اين دين از طرف خدا منسوخ نخواهد شد . آن تغييرى كه به هيچ وجه امكان ندارد رخ بدهد ، نسخ است . ولى مگر همهء تغييرات بايد به صورت نسخ باشد ؟ اسلام يك نوع رمزى و يك دستگاه متحركى در داخل خودش قرار داده كه خودش از ناحيهء خودش تغيير مىكند نه از ناحيهء كسى ديگر كه مثلًا علما بيايند تغيير بدهند . علما فقط مىتوانند آن تغييرات را كشف كنند ، نه اينكه تغيير بدهند . تعبير اقبال از اجتهاد عبارتى است از اقبال لاهورى كه عبارت بسيار خوبى است . اقبال از جمله كسانى است كه توجه فوق العاده‌اى به مسئلهء اسلام و مقتضيات زمان كرده از هر دو جهت ؛ يعنى هم متوجه بوده كه اصلًا بشريت و تمدن به يك سلسله قوانين ثابت نياز دارد و بدون آن ، ترقى امكان پذير نيست ، و هم توجه داشته است كه بر خلاف آنچه كه